تبلیغات
داستان کوتاه و خواندنی
داستان کوتاه و خواندنی
بزرگترین وبلاگ مرجع داستان
 

Hale Gong

Lyrics : Shahab Sharzad
Music : Morteza Lotfi
Arrangement , Mix & Mastering : Mehdi Kheirkhahi
String : Masoud Norouzi
Vocal : Ramin Modanloo
حال گُنگ
ترانه سرا : شهاب شهرزاد
آهنگساز : مرتضی لطفی

تنظیم ، میکس و مسترینگ : مهدی خیرخواهی
ارکستر زهی : مسعود نوروزی
خواننده : رامین مدانلو

آهنگ با کیفیت MP3 320
Hale Gong




نوع مطلب : دانلود کارتون و فیلم، دانلود بازی، موسیقی، داستان های مجتبی زارعی، بیوگرافی بازیکنان چلسی، خواندنی، بیوگرافی هنرمندان سینما، دیدنی ها، پزشکی، درد دل من و شما، بازی، ورزشی، علمی، سیاسی، طنز سیاسی، شعر، داستان جبهه و جنگ، داستان تاریخی، خودسازی، روانشناسی، زندگینامه، داستان افسانه ای، داستان فلسفی، داستان مختلف، داستان عاشقانه، تست های سخت، تست هوش، داستان سرکاری، داستان ایرانی، آیا میدانید؟، داستان ترسناک، فراماسونری((خردجّال))، داستان انسان های خوب، داستان غم انگیز، داستان اسطوره، داستان های حکمت آموز، داستان عاطفی، داستان معصومین، داستان عجیب اما واقعی، داستان طنز، 
برچسب ها : Hale Gong Lyrics : Shahab Sharzad Music : Morteza Lotfi Arrangement، Mix & Mastering : Mehdi Kheirkhahi String : Masoud Norouzi Vocal : Ramin Modanloo ترانه : شهاب شهرزاد موسیقی : مرتضی لطفی تنظیم، میکس و مسترینگ : مهدی خیرخواهی خواننده : رامین مودانلو،


چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان های کوتاه و خواندنی

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت.
مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.
روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.
هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:

دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:

ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم.

“یقین داشته باش که به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم“




نوع مطلب : داستان های حکمت آموز، خواندنی، 
برچسب ها : مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت، آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است. مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم. “یقین داشته باش که به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم“،


یکشنبه 25 فروردین 1392 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان کوتاه و خواندنی

تولد:
12 نوامبر 1982در بروکلین،نیویورک
نام اصلی: Anne Jacqueline Hathaway
لقب: Annie
قد: 173 سانتی متر


بیوگرافی مختصر

آنا جکولین هاتوی، متولد 12 نوامبر سال 1982، بازیگری آمریکایی است. پس از چندین نقش آفرینی در تئاتر در سال 1999 در سریال تلویزیونی
get real بازی کرد.

او نقش Mia Thermopolis را در The Princess Diaries ایفا کرد. سه سال بعد هاتوی آن نقش را دوباره در The_Princess_Diaries_2:_Royal_Engagement تکرار کرد. نقش آفرینی در فیلم­های خانوادگی و بازی در نقش Ella Enchanted، هر دو در سال 2004، از دیگر کارهای اوست.

همچنین هاتوی به خاطر صداگذاری­اش در انیمیشن کارتونی The Simpsons جایزه Emmy دریافت کرده است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : بیوگرافی هنرمندان سینما، 
برچسب ها : تولد: 12 نوامبر 1982در بروکلین، نیویورک نام اصلی: Anne Jacqueline Hathaway لقب: Annie قد: 173 سانتی متر بیوگرافی مختصر آنا جکولین هاتوی، متولد 12 نوامبر سال 1982، بازیگری آمریکایی است. پس از چندین نقش آفرینی در تئاتر در سال 1999 در سریال تلویزیونی get real بازی کرد. او نقش Mia Thermopolis را در The Princess Diaries ایفا کرد. سه سال بعد هاتوی آن نقش را دوباره در The_Princess_Diaries_2:_Royal_Engagement تکرار کرد. نقش آفرینی در فیلم­های خانوادگی و بازی در نقش Ella Enchanted، هر دو در سال 2004، از دیگر کارهای اوست. همچنین هاتوی به خاطر صداگذاری­اش در انیمیشن کارتونی The Simpsons جایزه Emmy دریافت کرده است. او درسال 2005، نقش­هایی دراماتیک در فیلم­های Havoc وBrokeback mountain ایفا کرد و نقش اول Jane Austen را در فیلم­های devil wears Prada (2006) و becoming Jane (2007) بازی کرد. در سال 2008 به خاطر ایفای نقش اول در فیلم Rachel_Getting_Married مورد استقبال فراوان قرار گرفت، به­ طوری­که برنده جوایز بسیاری شد و در مراسم اسکار به­ عنوان بهترین بازیگر زن مقام اول را کسب کرد. در سال 2010 نقش اول را در فیلم­های Alice_in_Wonderland تیم برتون و Valentines_Day، به خوبی فیلمlove and other drugs ایفا کرد. در سال 2011 به عنوان دوبلور در انیمیشن Rio بازی کرد و هم اکنون در حال برنامه ریزی برای بازی در فیلم the dark night rises کریستوفر نولان به عنوان کاراکتر selinakyle /catwoman است. مجله people او را به عنوان بهترین ستاره سال 2001 معرفی کرد و در سال 2006 بین 50 نفر، در رده نخست زیباترین فرد جهان قرار گرفت. زندگی ابتدایی هاتوی در بروکلین نیویورک متولد شد. پدرش Gerald Thomas یک وکیل و مادرش Kathleen بازیگری است که هاتوی در رسیدن به هدفش از او الهام گرفت. خانواده هاتوی هنگامی که او شش ساله بود، به میلبرن نیوجرسی نقل مکان کردند. هاتوی یک برادر بزرگتر به نام مایکل و یک برادر کوچکتر به نام توماس دارد. او در اصل اهل اتریش و فرانسوی تبار است و با فاصله یک بومی آمریکایی است و ریشه آلمانی دارد. هاتوی یک کاتولیک بود، به طوری­که برای این مذهب ارزش واقعا والایی قائل بود و اظهار داشت که در دوران کودکی قصد داشته یک راهبه شود. اگرچه او در سن 15 سالگی تصمیمی مغایر با خواسته­اش گرفت. او احساس کرد که نمی­تواند قسمتی از دینی باشد که با تمایلات جنسی برادرش مغایر است. در سال 2009 هاتوی خود را بی­دین مسیح معرفی کرد چرا که مذهبی را پیدا نکرد و بعدا اظهار کرد که اعتقادات مذهبی او در حال پیشرفت است و خود مشغول کار بر روی آن است. هاتوی به عنوان یک کودک در کودکستان heights Montessori بروکلین حضور داشت. او وقتی هنوز کودکستانی محسوب می­شد، وارد پایه اول مدرسه ابتدایی Wyoming در میلبرن شد. زمانی­که هاتوی از دبیرستان میلبرن فارغ التحصیل شد، در مدارس بسیاری مشغول به انجام کار تئاتر و نمایش بود. ایفای نقش هاتوی به عنوان winnifred در نمایش نامه once upon a mattress که در تئاتر paper mill اجرا شد، باعث آشوب در بین ستارگان نامزد برای جایزه بهترین اجرای دبیرستانش شد. در طول این مدت هاتوی در نمایش­نامه­های بسیاری از جمله ((جین ایر)) و ((gig )) در تئاتر paper mill نیوجرسی (واقع در میلبرن و در خیابانی دقیقا رو به روی دبیرستانش) مشغول به فعالیت بود. هاتوی چند ترم تحصیلی را پیش از انتقالش به مدرسه گالاتین دانشگاه نیویورک در کالج ((واسار)) درpough keep در رشته­های زبان انگلیسی و رشته فرعی زنان گذراند. انتقال هاتوی به دانشگاه نیویورک و نام­نویسی در آن یک تصمیم شخصی از جانب خود او، شاید بهترین تصمیم او در زندگی­اش بود، چراکه او همواره از بودن در کنار افرادی که مانند او در پی رشد و بزرگ شدن بودند، لذت می­برد. هاتوی اولین نوجوانی بود که اجازه ورود به برنامه­های بازیگری گروه ((بارو)) theater company را پیدا كرد. هاتوی در سال 1998 و 1999 همراه با گروه سرود دبیرستان all –eastern آمریکا یک سوپرانو در Carnegie hall اجرا کرد و در نمایش­هایی که در مدرسه مقدماتیseton hall در west orange نیوجرسی بود هم فعالیت­هایی داشت. سه روز بعد از اجرای سال 1999 او در Carnegie hall در سن 16 سالگی در سریال کوتاه get real محصول fox تلویژن بازی کرد. هاتوی یک بازیگر تئاتری ماهر است و می­گوید که ترجیح می­دهد در تئاتر به ایفای نقش بپردازد. نحوه بازی او بهjudy garland وAudrey Hepburn بسیار شباهت دارد. اوgarland را به عنوان یکی از محبوب­ترین بازیگرانش و merylstreep را به عنوان بت خود معرفی می­کند. رویداد های حرفه­ا ی هاتوی: 2001-2004 اولین نقش آفرینی هاتوی در سینما مقابل کریستوفر گورهام، در نمایشنامه the other side of heaven محصول والت دیسنی بود که از زندگی شخصی John H. Groberg (در چشم طوفان) الهام گرفته بود. قبل از ساختن فیلم، او در کنارJulie Andrews نقش اولMia Thermopolis، از دیگر محصولات والت دیسنی، بازی کرد که یک فیلم کمدی به نامprincess diaries بود و نوشته اصلی آن توسط meg Cabot بود که در 2000 نسخه مشابه وجود داشت. کارگردانی این فیلم توسطGarry marshal بود و هاتوی برای ایفای نقش پرنسس انتخاب شد. او به سرعت به سوی نیوزیلند حرکت کرد تا این نقش را پس از فقط یک گزینش ایفا کند. او توانست این نقش را در میان 500 دختر دیگر از آن خود کند. در فوریه سال 2002 هاتوی برای دومین بار در کنسرتی که محصول carnival بود، در مرکز شهر ایفای نقش کرد. در اولین حضور هاتوی در تئاتر در شهر نیویورک، او برای بازی در نقش lili مورد تحسین قرار گرفت. هاتوی در طول سه سال بعدی به ایفای نقش در فیلم­های خانوادگی ادامه داد تا جایی­که به عنوان کاراکتر اصلی نقش­های کودکانه شناخته شد. در سال 2002 در فیلم کمدی –درام نیکولاس نیکلبی Douglas McGrath مقابل Charlie Hunnam و Jamie Bell قرار گرفت که با نقدهای مثبتی رو به رو شد. خبرگذاری northwest اشاره کرد که این فیلم بسیار خنده­دار است وdesert news گفت که بازیگر این فیلم شایستگی دریافت جایزه اسکار را دارد. علی­رغم اینکه این فیلم با استقبالی نقدگرایانه رو به رو شد، اما چندان فروش خوبی نداشت و در باجه فروش بلیط در آمریکای شمالی، در کل بلیط ها با قیمتی کمتر از 4 دلار به فروش رسید! نقش آفرینی بعدی هاتوی نقشی افتخاری در یک فیلم کمدی –رمانتیک بود که این نقش، Ella Enchanted نام داشت و جمع آوری آن توسط Gail Carson Levine انجام گرفت که با نقدهای بسیار بدی روبه رو شد. هاتوی در این فیلم دو آهنگ را همراه با Jesse McCartney اجرا کرد. در سال 2003 هاتوی از بازی در فیلم The Phantom of the Opera از Joel Schumacher استعفا داد، چرا که زمان ساخت این فیلم با فیلم (princess diaries2 (royal Engagement هم­زمان بود. والت دیسنی قبل از سال 2004 شروع به ساختن princess diaries 2 کرد که در آگوست همان سال پخش شد. این فیلم با نقد های منفی رو به رو شد اما برخلاف بودجه بندی که 40 میلیون دلار بود، 95.1 میلیون دلار فروش کرد. تغییرات حرفه­ای 2005-2007 هاتوی بازی در نقش­های دراماتیک را پس از princess diaries 2 شروع کرد. او گفت که هرکس که الگوی بچه­هاست به آزادی نیاز دارد. همچنین گفت: تصور جالبی است که طرفداران من با من رشد می­کنند. او همچنین درسال 2005 در انیمیشن کمدی Hoodwinked صداگذاری کرد. بعد از فیلم havoc، هاتوی در کنار بازیگرانی چون Heath Ledger و Jake Gyllenhaal، در درام Brokeback mountain ساختهAng lee بازی کرد. فیلم havocبه دلیل نقدهای بسیار ضعیفی که با آن روبه رو شد، در تئاتر آمریکا پخش نشد. این فیلم به خاطر موضوع بسیار خاص آن با مصاحبه­هایی پرشور رو به رو شد، به طوری­که رتبه های اول بسیاری را در اسکار از آن خود کرد. هاتوی همچنین بیان کرد که محتوای این فیلم از جوایزی که به آن تعلق گرفت مهم­تر بود و ساخت این فیلم او را وادار کرد که بیشتر بر روی موضوعاتی که دوست دارد آن­ها را انجام دهد، تمرکز کند. در سال 2006 هاتوی در کمدی the devil wears Pradaساخته David Frankel ظاهر شد که در این فیلم نقش معاون سردبیر یک مجله مد را ایفا کرد و نقش سردبیر هم توسط مریل استریپ به اجرا درآمد. هاتوی گفت که کار بر روی این فیلم او را به شخصیتی سخت­کوش تبدیل کرد که بیشتر از گذشته به مد احترام می­گذارد. در سال 2007 هاتوی جزء بازیگران فیلم کمدیknocked up بود، اما قبل از آن­که ساخت این فیلم آغاز شود، جای خود را به دلیل اختلافاتی که با نویسنده و کارگردان این فیلم داشت با Katherine heigl عوض کرد. هاتوی در سال 2007 در درام becoming jane نقش نویسنده انگلیسی، jane austen را بازی کرد. تیم برتون هاتوی را برای نقشJohanna barker در فیلمDemon Barber of Fleet StreetThe :Sweeney Todd در سال 2007 در نظر گرفت، اما نقش به wisener jayne که بازیگری ناشناخته بود، واگذار شد چرا که تیم برتون تصمیم گرفت بازیگری ناشناخته و جوان­تر برای این نقش انتخاب کند. از سال 2008 تا کنون اولین فیلم هاتوی در سال 2008 یک فیلم مدرن بود که با فیلم get smart محصول mel brooks telenision هماهنگی داشت و هاتوی در این فیلم مقابل Steve carrel و alonarkin، نقش جاسوس 99 را ایفا کرد. کارگردان این فیلم، peter segal بود. این فیلم با شایعاتی رو به رو شد که می­گفت این فیلم یک داستان دنباله­دار است. همچنین در سال 2008 در درامpassengers در کنارPatrick Wilson نقش اول را به­خوبی درام Rachel getting married مقابلdebra winger بازی کرد.rachel getting married همچنین در جشنواره­های ونیز و تورنتو مقام اول را کسب کرد و هاتوی را با استقبال بسیار گسترده و نقدگرایانه برای نقش آفرینی­اش در نقش kym مواجه کرد که شامل کسب مقام اول هم در مراسم اسکار و هم در گلدن گلاب بود. هاتوی اظهار کرد که این فیلم به­خاطر به تصویر کشیدن بسیار جذاب روابط خانوادگی و قدرت انتقال احساسات بالایی که او در نقشش احساس می­کرد، بسیار جالب بوده است. هاتوی در کمدی bride wars ایفای نقش کرد که در سال 2009 پخش شد. شركت در انیمیشن the Simpsons وfamily guy به عنوان دوبلور باعث شد تا هاتوی در سال 2010 جایزه Emmy دریافت کند. او همچنین در جشنواره تابستانی Shakespeare نیویورک در سال 2009 در نقشviola ظاهر شد که محصولtwelfth night بود و در پارک مرکزی شهر نیویورک در تئاتر Delactore مقابل audra McDonald در نقش raule sparza، Olivia در نقش duke orsimo و Julie white در نقش Maria به ایفای نقش پرداخت. پروژه­های سال 2010 هاتوی که کارگردانی همه آن­ها توسط تیم برتون انجام می­گرفتAlice’s Adventures in Wonderland و Through the Looking Glass بود که هاتوی در کنار Helena Bonham carter وJohnny Depp به ایفای نقش پرداخت که موضوعی رمانتیک و کمدی داشت. در 8 دسامبر 2009 شایعه بود که هاتوی قرار است نقش Felicia hardy را در اسپایدرمن 4 بازی کند و دوباره در 5 ژانویه 2010 شایعه شد که اسپایدرمن 4 قرار است بازنویسی شود و هاتوی در این فیلم ظاهر نخواهد شد. در 29 نوامبر 2010 اعلام شد که قرار است هاتوی و جیمز فرانکو میزبانی 83مین مراسم اسکار را بر عهده داشته باشند. در ژانویه 2011 گفته شد که هاتوی قرار است نقش selina Kyle /cat woman را در the darknight rises کریستوفر نولان بر عهده بگیرد. او همچنین در انیمیشن rio نقش jewel را در کنار Jesse Eisenberg که همکارش بود، در استودیو های قرن بیستم، fox و blue sky صداگذاری کرد و همچنین در صداگذاری برای آواز های این فیلم هم به­خوبی مشارکت کرد. زندگی شخصیهاتوی درگیر همکاری با یک موسسه خیریه به نام the step up women’s network است. در سال 2007 هاتوی به خاطر این همکاری و همچنین همکاری با سازمان حقوق ملل، در مجله زنان هالیوود مورد سپاس و قدردانی قرار گرفت. در اوایل سال 2007 هاتوی از تجریات افسردگی­اش در دوران نوجوانی سخن گفت که البته سرانجام بدون هیچ­گونه دارو و درمان برآن غلبه کرد و بهبود یافت. درسال 2008 هاتوی در آخرین اجرایش همراه با David letterman اعلام کرد که یک بار دیگر کشیدن سیگار را ترک کرده است. این بازیگر کسی بود که کشیدن سیگار را به طور بسیار سنگین شروع کرده بود، اما هنگامی­که مشغول بازی در فیلم Rachel getting married بود، برای مدتی آن را کنار گذاشت. اما دوباره در یک تابستان بسیار پر دغدغه و زمانی­که با raffaello follieri قطع رابطه کرده بود، مصرف سیگار را شروع کرد. او علت ترک سیگارش را به کاهش یافتن استرسش نسبت داد و اعلام کرد که به گیاه­خوار بودن باز می­گردد. در نوامبر 2008 شایعه بود که هاتوی با Adam Shulman که یک بازیگر بود، رابطه دارد. رابطه با raffaello follieri هاتوی رابطه خودرا با یک مشاور املاک ایتالیایی به نام raffaello follieri شروع کرد. در مدت ارتباط او با raffaello، هاتوی عهده­دار قسمتی از موسسه خیریه­ای بود که توسط raffaello تاسیس شده بود و هاتوی کسی بود که امور خیریه را به خوبی اعضای آن انجمن تا سال 2007 انجام می­داد. بخش اصلی موسسه خیریه manhattan، در سال 2003 به منظور واکسیناسیون کودکان کشورهای جهان سوم تاسیس شد. درگیری raffaello با این سازمان و دیگر موضوعات قانونی برای حرفه بازیگری هاتوی مشکلاتی را به­وجود آورد و هاتوی در نیمه ژوئن 2008 ارتباط خودرا با او قطع کرد. Raffaello در ژوئن 2008 به اتهام کلاهبرداری و سرمایه­گذاری بیش از چند میلیون دلار در یک توطئه که در این جریان او خود را به عنوان فرمانده سرمایه­گذاری در ملک معرفی کرده بود، دستگیر شد. شایعه بود کهFBI نشریات خصوصی هاتوی و آپارتمان raffaello در نیویورک را به منظور بررسی فعالیت­های raffaello توقیف کرده است. اگر چه هاتوی از هرگونه اتهام مبرا بود. پس از تایید اتهام، raffaello به 4.5 سال زندان محکوم شد. در اکتبر 2008 در مجلهw هاتوی برای اولین بار قطع رابطه خود با raffaello و همچنین بازداشت شدن او را اعلام کرد و افزود که پس از بازداشت شدن raffaello هفته­ای را در شوک گذرانده است. او همچنین به دوستانش اطمینان داد که با تمام نیرویش، همانند دوره­های سخت، به کارش ادامه خواهد داد. در همان ماه در راستای تمایل وی به عنوان میزبانSaturday night live، هاتوی در آغاز سخنرانی خود درباره تجربه بذله گویی کرد. فیلم ها 1999 Get Real 2001 Princess Diaries، TheThe Princess Diaries 2001 Other Side of Heaven، TheThe Other Side of Heaven 2002 Cat Returns، TheThe Cat Returns 2002 Nicholas Nickleby 2004 Ella Enchanted 2004 Princess Diaries 2: Royal Engagement، TheThe Princess Diaries 2: Royal Engagement 2005 Hoodwinked! 2005 Havoc 2005 Brokeback Mountain 2006 Devil Wears Prada، TheThe Devil Wears Prada 2007 Becoming Jane 2008 Get Smart 2008 Passengers 2008 Rachel Getting Married 2009 Bride Wars 2009 Simpsons، TheThe Simpsons 2009 PoliWood 2010 Simpsons، TheThe Simpsons 2010 Valentine's Day 2010 Alice in Wonderland 2010 Family Guy 2010 Love and Other Drugs 2011 Rio 2011 Glee[72] 2011 One Day 2012 The Dark Knight Rises،


پنجشنبه 22 فروردین 1392 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان کوتاه و خواندنی

نام:
مارتین چارلز اسکورسیزی Martin Charles Scorsese
 
تاریخ تولد: 17 نوامبر 1942
 
محل تولد: فلاشینگ کوئینز، نیویورک، ایالات متحده
 
شغل: کارگردان، تهیه کننده، بازیگر و فیلم نامه نویس
 
همسر: لاراین ماری برنان (1965 تا 1971- طلاق)، جولیا کامرون (1976 تا 1977- طلاق)، ایزابلا روزلینی (1979 تا 1982- طلاق)، باربارا دی فینا (1985 تا 1991- طلاق)، هلن موریس (1999 تاکنون)
 
بیوگرافی مختصر:

مارتین چارلز اسکورسیزی (متولد 17 نوامبر 1942) کارگردان، فیلم نامه نویس، تهیه کننده، بازیگر و تاریخ نگار آمریکایی است. درسال 1990 او بنیاد فیلم و در سال 2007 بنیاد جهان سینما را تأسیس کرد. وی در طول دوران فعالیتش جوایزی چون اسکار، امی، گلدن گلوب، بافتا و DGA را دریافت کرده است. اسکورسیزی با ساخت فیلم هایی چون Taxi Driver، Raging Bull، Mean Street و... از کارگردانان بانفوذ سینما در طول تاریخ شناخته شده است. او در تمام کارهایش با دوست صمیمی اش رابرت دنیرو همکاری دارد و تا کنون 5 بار نامزد جایزه اسکار شده و تنها یک بار آن را برای فیلم جدا مانده دریافت کرده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : بیوگرافی هنرمندان سینما، 
برچسب ها : زندگی شخصی: مارتین اسکورسیزی در نیویورک بزرگ شد. پدر او، چارلز اسکورسیزی، (1913-1993) و مادر او، کاترین اسکورسیزی، اتو کش و مادرش خیاط و هر دو بازیگر نیز بودند. خانواده پدری او از پلیزی جنروسا واقع در ایالت پالرمو سیسیل به نیویورک مهاجرت کرده بودند و مادرش نیز، اصالتا ایتالیایی بود. به همین علت، اسکورسیزی در محیطی کاملا کاتولیک رشد کرد. او در کودکی دچار بیماری آسم بود و نمی توانست با دیگر هم سالانش بازی کند، به همین دلیل اغلب پدر و مادرش و گاهی برادر بزرگترش او به تئاتر و سینما می بردند. اسکورسیزی در دوران نوجوانی علاقه زیادی به فیلم های تاریخی- اسطوره ای پیدا کرد که نهایتا دو فیلم در این ژانر، سرزمین فرعون ها و ال سید، تأثیر عمیقی بر وی گذاشته و تفکر سینمایی او را رقم زدند. اسکورسیزی اعتراف کرده است که بدهی بزرگی به موج نو فرانسه دارد و گفته است: «همه فیلم سازانی که تا به حال کار کرده اند تأثیری از موج نو فرانسه گرفته اند، چه آن را دیده باشند چه ندیده باشند.» او همچنین کار فیلم سازانی چون ایگمار برگمن، میشل آنجلو آنتونیونی و فدریکو فلنی که تحت تأثیر این موج بوده اند را، برای نمونه ذکر کرده است. اسکورسیزی ابتدا تمایل داشت کشیش شود اما در دبیرستانش در برونکس به سینما علاقه مند شد و در کالج هنر و علوم دانشگاه NYU مشغول به تحصیل شد. داستان کوتاه و خواندنی ازدواج و فرزندان: اسکورسیزی 5 بار ازدواج کرده است. اولین همسر او لاراین ماری برنان بود. آنها یک دختر به نام کاترین دارند. پس از ماری برنان او در سال 1976 با جولیا کامرون، نویسنده، ازدواج کرد که حاصل آن دختری به نام دامیکا کامرون اسکورسیزی است که در فیلم The Age of Innocence ایفای نقش کرده است. طلاق اسکورسیزی و کامرون به خاطر اولین بازی کامرون در کمدی God’s Will بود که در آن دخترشان دامیکا نیز حضور داشت و این نقش آفرینی باعث اختلاف بین شان شده بود. دامیکا با نام خودش، دامیکا اسکورسیزی، در Cape Fear نیز ایفای نقش کرده است. اسکورسیزی با بازیگری به نام ایزابلا روزلینی در سال 1979 ازدواج کرد و در سال 1983 از او جدا شد. او سپس با باربارا دی فینا، تهیه کننده فیلم های سینمایی، در سال 1985 ازدواج کرد که این ازدواج نیز در سال 1991 منجر به طلاق شد. او از سال 1999 با هلن موریس ازدواج کرده است و تا کنون نیز با وی زندگی می کند. آنها یک دختر به نام فرانسسکا دارند. فعالیت حرفه ای: کار ابتدایی: اسکورسیزی در مدرسه فیلم دانشگاه نیویورک تحصیل کرد و در آنجا فیلم های کوتاهی از قبیل "دختر زیبایی مثل تو در چنین جایی چه می کند؟" (1963) و "این فقط تو نیستی مورای" (1964) را ساخته است. مشهورترین فیلم کوتاه او کمدی The Big Shave است که در آن پیتر برناث بازی کرده است. اسکورسیزی در اولین روزهای حضورش در دانشگاه نیویورک در مناسبت های مختلف مورد توجه استاد ارمنی- آمریکایی اش، هایج پی. مانوژیان، قرار گرفت. در سال 1967 اسکورسیزی اولین فیلم بلند و سیاه سفید خود یعنی "اول زنگ می زنم" را ساخت که بعدها نام آن به "چه کسی در خانه ام را می زند؟" تغییر یافت. در این فیلم با دو دختر از هم کلاسی هایش، هاروی کتی به عنوان بازیگر و تلما شونمیکر، همکاری داشت. این فیلم زمینه ساز ساخت فیلم بعدی اسکورسیزی، خیابان اصلی، شد. داستان کوتاه و خواندنی 1970: از اوایل دهه 70 اسکوسیزی با کارگردانان مؤثر و قوی آن زمان مثل فرانسیس فورد کاپولا، برایان دی پالما، جورج لوکاس و استیون اسپسلبرگ دوست شد. دی پالما، اسکورسیزی را با رابرت دنیرو آشنا کرد. در طول این مدت اسکورسیزی به عنوان دستیار کارگردان و تدوین گر در مستند Woodstock مشغول به کار بود و طی این دوران با بازیگری به نام جان کاساوتس آشنا شد که همواره در کارهایش به عنوان مشاور و راهنما از او کمک می گیرد. Mean Street: در سال 1972 اسکورسیزی فیلمی برای کمپانی B-Movie به تهیه کنندگی راجر کامرون ساخت. در حالی که کامرون پیش از آن به کارگردانانی چون فراسیس فورد کاپولا، جیمز کامرون و جان سایلس در طول دوران کارشان کمک کرده بود. کامرون معتقد بود اسکورسیزی به علت علاقه اش به فیلم سازی می تواند با هزینه های اندک کنار بیاید و با ساخت فیلم خیابان اصلی به کارگردانی خوب و جوان تبدیل شود. پس از اکران این فیلم کاساوتس اسکورسیزی را به ساخت فیلم ها و پرژه های شخصی اش تشویق کرد. داستان کوتاه و خواندنی Taxi Driver: "راننده تاکسی" به دنبال کابوس وحشتناک اسکورسیزی درباره مردی تنها که به دیوانگی رسیده بود، در سال 1976 ساخته شد. این فیلم باعث شد اسکورسیزی به عنوان فیلم سازی مشهور شناخته شده و با میشل چاپمن، سینماگر، آشنا شود. در "راننده تاکسی" رابرت دنیرو در نقش تراویس بیکل و جودی فاستر و هاوی کیتل بسیار درخشیدند. "راننده تاکسی" برنده جایزه Palme d’or در فستیوال کن 1976 شد و هم چنین نامزد چهار اسکار از جمله بهترین فیلم شد، اما هیچ کدام را دریافت نکرد. در همان سال به اسکورسیزی مکرارا پیشنهاد ایفای نقش در Helter Skelter به عنوان چارلز مانسون و The Big Red one می شد اما وی آنها را رد کرد. در هر حال او نقش یک گانگستر در فیلم Cannon Ball به کارگردانی Paul Bartel را پذیرفت و در آن دوره چندین پروژه کارگردانی از قبیل Hunted Summer درباره ماری شلی و فیلم دیگری با مارلون براندو درباره قتل عام هندیان را پذیرفت. 1980: Raging Bull: عده از زیادی از جمله خود اسکورسیزی معتقدند که رابرت دنیرو زندگی اسکورسیزی را نجات داده است و او را مجبور به ترک اعتیادش به کوکائین و ساخت فیلم "گاو خشمگین" کرده است. دنیرو گفته بود که با این وضعیت دیگر نمی تواند هیچ فیلمی بسازد و همین جمله اسکورسیزی را بر آن داشت تا تمام انرژی اش را صرف ساخت فیلمی از ندگی نامه قهرمان میان وزن بوکس، جیک لاموتا، کند. این فیلم نظر منتقدان را به خود جلب کرد و در مجله Sight & Sound بریتانیا بهترین فیلم دهه 80 نام گرفت. این فیلم نامزد 8 اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد (رابرت دنیرو) و بهترین کارگردانی شد. رابرت دنیرو و تلما شونمیکر اسکار بهترین بازیگر و بهترین تدوین را دریافت کردند اما جایزه بهترین کارگردانی به رابرت ردفورد برای فیلم Ordinary People رسید. فیلم نامه اصلی "گاو خشمگین" توسط پائول شرایدر و ماردیک مارتین، نویسندگان فیلم نامه "خیابان اصلی"، نوشته شده بود اما چندین بار تغییرانی در آن ایجاد شد. این فیلم بارها توسط جی کوکز که بعدها با اسکورسیزی فیلم نامه The Age Of Innocence و Gangs of New York را نوشت بازنویسی، شد و در انتها دوباره توسط اسکورسیزی و رابرت دنیرو نوشته شد. انجمن فیلم آمریکا، "گاو خشمگین" را به عنوان بهترین فیلم ورزشی جهان انتخاب کرده است. داستان کوتاه و خواندنی 1990: Good Fellas: پس از یک دهه سخت، فیلم گانگستری "رفقای خوب" ساخته شد که بهترین فیلم اسکورسیزی بعد از "گاو خشمگین" بود. در این فیلم بار دیگر دنیرو و جو پشی در کنار یکدیگر قرار گرفتند. راجر ایبرت، دوست و حامی اسکورسیزی، "رفقای خوب" را بهترین فیلم تبهکاری نامید و این فیلم را در لیست برترین فیلم های خود در سال 1990 قرار داد. "رفقای خوب" نامزد 6 جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و... شد. اسکورسیزی با این فیلم سومین نامزدی اسکار خود را به عنوان بهترین کارگردان دریافت کرد اما این بار هم برنده آن نشد. جو پشی به خاطر ایفای نقش در این فیلم برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. اسکورسیزی با رفقای خوب نامزد و برنده جوایز متعددی از جمله 5 جایزه بافتا و یک شیر نقره ای شد. "رفقای خوب" بهترین فیلم تبهکاری جهان بعد از "پدر خوانده" نام گرفت و در رتبه 94 لیست "100 فیلم... 100سال..." انجمن فیلم آمریکا قرار گرفت. Cape Fear: "تنگه وحشت" در سال 1991 ساخته شد. این فیلم باز سازی فیلمی با همین نام ساخته شده در سال 1962 و هفتمین همکاری اسکورسیزی و دنیرو بود. تریلر تحت تأثیر فیلم های آلفرد هیچکاک و فیلم "شب شکارچی" چارلز لاتون بود. "تنگه وحشت" نظرات متفاوتی از جانب منتقدان دریافت کرد اما در اکثر آنها به خاطر نشان دادن تصاویر خود آزارانه تقبیح شد. با این همه موضوع خشونت بار این فیلم به اسکور سیزی اجازه داد تا حقه ها و فیلم برداری متفاوت و عجیبی را تجربه کند. این فیلم نامزدی دو جایزه اسکار را دریافت کرد و با فروش 8 میلیون دلار تنها در آمریکا، پر فروش ترین فیلم اسکور سیزی پیش ازAviator و Departed نام گرفت. داستان کوتاه و خواندنی Casino: فیلم پر خرج "کازینو" در سال 1995 ساخته شد. داستان این فیلم مثل The Age of Innocence درباره مردی بود که اتفاقات پیش بینی نشده، زندگی اش را به هم می ریزد. کازینو نظرات متفاوتی از جانب منتقدان دریافت کرد که در اکثر آنها به خاطر شباهت زیادش به رفقای خوب و خشونت بیش از حدش، مورد نقد قرار گرفته بود. نکته مثبت کازینو حضور فوق العاده رابرت دنیرو و جو پشی بود که پشی باز هم نقش یک بیمار روانی پرخاشگر را بر عهده داشت. شارون استون نیز به خاطر ایفای نقشش در این فیلم نامزد بهترین بازیگر زن اسکار شد. 2000: No Direction Home: No Direction Home فیلمی مستند به کارگردانی اسکورسیزی است که زندگی باب دایلان و تأثیر او بر موسیقی و فرهنگ عمومی مردم آمریکا در قرن بیستم را به نمایش می کشد. این فیلم تمام فعالیت های حرفه ای دایلان را نمایش نمی دهد بلکه بیشتر روی شروع کار او و به شهرت رسیدنش در دهه 60 میلادی تمرکز دارد.No Direction Home برای اولین بار در تلویزیون آمریکا (شبکه PBS) و بریتانیا (شبکه BBC TWO) در تاریخ 26 و 27 سپتامبر 2005 به نمایش در آمد و نسخه DVD آن نیز در همان ماه پخش شد. این فیلم برنده یک جایزه Peabody برای بهترین تدوین و نامزد جایزه امی شد. داستان کوتاه و خواندنی The Departed: اسکورسیزی با ساخت فیلم "جدا مانده" به ژانر جنایی بازگشت. "جدا مانده" بر اساس درام هنگ کنگیInfernal Affairs با بازی مت دیمون اولین همکاری اسکورسیزی با جک نیکلسون و مارتین شین بود. بر اساس نظر منتقدان "جدا مانده" بهترین فیلم اسکورسیزی بعد از Goodfellas (ساخته شده در دهه 90) اعلام شد و هنوز هم گروهی آن را هم رده با دو فیلم دیگر او، راننده تاکسی و گاو خشمگین، می دانند. طبق گزارش های به دست آمده از گیشه ها، "جدا مانده" با فروشی معادل 129402536 دلار پرفروش ترین فیلم اسکورسیزی تا سال 2010 (Shutter Island) بود. اسکورسیزی با کارگردانی این فیلم جوایز بسیاری از قبیل گلدن گلوب، جایزه منتخب منتقدان آکادمی فیلم آمریکا و اسکار را برای بهترین کارگردانی دریافت کرد. اسکورسیزی در زمان دریافت اسکار گفت: «لطفا این جایزه را دو تا در نظر بگیرید!!» این جایزه از دست دوستان قدیمی و همکارانش، استیون اسپیلبرگ، فرانسیس فورد کاپولا و جورج لوکاس، به او اهدا شد. "جدا مانده" هم چنین 3 اسکار دیگر برای بهترین فیلم برداری، بهترین فیلم نامه اقتباسی و بهترین تدوین از تدوین گر قدیمی فیلم های اسکورسیزی، تلما شونمیکر، دریافت کرد. داستان کوتاه و خواندنی Shine a Light: "درخشش یک نور" فیلمی موزیکال درباره گروه راک اند رول Rolling Stone است که در 29 اکتبر و 1 نوامبر 2006 در تئاتر Beacon در شهر نیویورک برگزار شد. این فیلم در ابتدا قرار بود 21 سپتامبر 2007 اکران شود اما تا آپریل 2008 اکران نشد. "درخشش یک نور" در پنجاه و هشتمین فستیوال فیلم برلین در تاریخ 7 فوریه 2008 شرکت کرد. 2010: Shutter Island: در تاریخ 22 اکتبر 2007 Daily Variety گزارشی مبنی بر همکاری دوباره اسکورسیزی با لئوناردو دی کاپریو منتشر کرد. فیلم برداری پروژه Shutter Island با حضور دی کاپریو بر اساس رمانی با همین نام نوشته دنیس لهین در مارچ 2008 در ایالت ماساچوست آغاز شد. در دسامبر 2007 بازیگرانی چون مارک رافائلو، مکس وان سیدو، بن کینگسلی و میشل ویلیامز به این پروژه پیوستند و اولین حضورشان در کنار یکدیگر در فیلمی از اسکورسیزی را رقم زدند. Shutter Island در تاریخ 19 فوریه 2010 اکران و 20 می 2010 پرفروش ترین فیلم اسکورسیزی نام گرفت. داستان کوتاه و خواندنیداستان کوتاه و خواندنیداستان کوتاه و خواندنی اسکورسیزی فیلم مستندی 3 ساعت و نیمه بر اساس زندگی یکی از اعضای گروه Beatles، جورج هاریسون، ساخت که 5 و 6 اکتبر 2011 در شبکه HBO ایالات متحده در دو قسمت پخش شد. Hugo: "هوگو" یک فیلم درام 3D براساس رمان "اختراع هوگو کابرت" نوشته برایان سلزنیک است که در آن ستاره هایی چون آسا باترفیلد، شلو گریس مورتز، بن کینگسلی، ساشا بارول کوهن، ری ونیستون، امیلی مورتایمر و جودی لاو ایفای نقش کرده اند. این فیلم نقد های مثبتی از سوی منتقدان دریافت کرده و سومین گلدن گلوب اسکورسیزی برای بهترین کارگردانی را به همراه داشته و هم چنین نامزد جایزه اسکار شده است. داستان کوتاه و خواندنیداستان کوتاه و خواندنیداستان کوتاه و خواندنی پروژه های آتی: اسکورسیزی اعلام کرده که احتمالا چند پروژه جدید پیش رو دارد. مستندی درباره هنر با بازی ملیندا کامبرپورتر نزدیک به اتمام بود که با مرگ ناگهانی کامبرپورتر به علت سرطان نیمه تمام ماند. پس از اکران جدیدترین فیلم اسکورسیزی، هوگو، وی خبر فیلم برداری بازساختی از رمان "سکوت" اثر شوساکو اندو را منتشر کرد. این فیلم درامی درباره سفرهای دریایی دو کشیش کاتولیک پرتقالی در ژاپن و در قرن 17 میلادی است؛ همچنین اسکورسیزی گزارش کرد که برنامه طولانی مدتی برای فیلم زندگی نامه فرانک سیناترا به نویسندگی فیل آدلن رابینسون و فیلم دیگری به نام "ایرلندی" با بازی رابرت دنیرو، جو پشی و آل پاچینو را در نظر دارد و نیز اعلام شده است که اسکورسیزی قصد بازسازی یک فیلم نروژی بر اساس رمان "مرد برفی" نوشته Jo Nesbø را دارد. داستان کوتاه و خواندنی همکاری با رابرت دنیرو: اسکورسیزی بارها با رابرت دنیرو همکاری داشته و در مجموع دنیرو 8 بار در فیلم های اسکورسیزی ایفای نقش کرده است. پس از آشنایی اولیه آن ها در اوایل دهه 1970، اسکورسیزی نقشی در فیلم خود، به دنیرو داد. 3 سال بعد دنیرو در "راننده تاکسی" بازی کرد و این بار نقش اصلی فیلم را برعهده داشت. دنیرو در سال 1977 دوباره به اسکورسیزی پیوست و در فیلم نا موفق "نیویورک، نیویورک" ایفای نقش کرد. با این همه این دو همکاری خود را تا دهه 80 ادامه دادند و در این دهه دو فیلم "گاو خشمگین" و "پادشاه کمدی" را در کنار یکدیگر ساختند که بسیار موفق بود. در دهه 90 نیز دنیرو در 3 فیلم رفقای خوب، تنگه وحشت و کازینو ی اسکورسیزی حضور داشت و همچنین قرار است در پروژه فیلم "ایرلندی" بر اساس کتاب "I Heard You Paint House" همکاری داشته باشند که البته هنوز زمان قطعی آن مشخص نیست. داستان کوتاه و خواندنی فیلموگرافی: جوایز نوع فعالیت نام فیلم سال کارگردان و نویسنده Who's That Knocking at My Door 1968 کارگردان Boxcar Bertha 1972 نامزد جایزه انجمن نویسندگان آمریکا، بهترین فیلم نامه غیر اقتباسی گارگردان، نویسنده و تهیه کننده Mean Streets 1973 نامزد جایزه بافتا، بهترین کارگردانی نامزد جایزه نخل طلایی کارگردان Alice Doesn't Live Here Anymore 1974 نامزد جایزه بهترین کارگردانی بافتا نامزد جایزه بهترین کارگردانی انجمن کارگردانان آمریکا برنده جایزه بهترین فیلم خارجی Blue Ribbon و Hochi Film و Kinema Junpo برنده جایزه نخل طلایی برنده جایزه انجمن فیلم ملی برای بهترین کارگردانی کارگردان Taxi Driver 1976 کارگردان New York، New York 1977 نامزد جایزه اسکار بهترین کارگردان نامزد جایزه بهترین کارگردان انجمن کارگردانان آمریکا نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردان برنده جایزه بهترین کارگردان انجمن ملی منتقدین برنده جایزه بهترین فیلم خارجی خانه سینمای آلمان کارگردان و نویسنده Raging Bull 1980 نامزد جایزه بهترین کارگردانی بافتا نامزد جایزه نخل طلایی کارگردان The King of Comedy 1983 نامزد جایزه نخل طلایی نامزد جایزه بهترین فیلم خارجی سزار برنده جایزه بهترین کارگردانی فستیوال کن کارگردان After Hours 1985 کارگردان The Color of Money 1986 نامزد جایزه اسکار بهترین کارگردان نامزد جایزه شیر طلایی کارگردان و نویسنده The Last Temptation of Christ 1988 نامزد جوایز اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردان و بهترین نویسنده نامزد جوایز گلدن گلوب بهترین کارگردان و بهترین فیلم نامه نامزد جایزه بهترین فیلم خارجی سزار نامزد جایزه بهترین کارگردانی انجمن کارگردانان آمریکا. برنده جوایز بافتا برای بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامه برنده جوایز بهترین کارگردان و بهترین فیلم انجمن منتقدین بوستون برنده جوایز بهترین کارگردان و بهترین فیلم نامه انجمن منتقدین شیکاگو برنده جوایز بهترین کارگردانی و بهترین فیلم انجمن منتقدین کانزاس برنده جایزه بهترین کارگردان انجمن منتقدین لس آنجلس برنده جایزه بهترین کارگردانی انجمن ملی منتقدین و انجمن منتقدین نیویورک کارگردان، تهیه کننده و نویسنده Goodfellas 1990 نامزد جایزه خرس طلایی چهل و دومین فستیوال فیلم برلین نامزد جایزه بهترین کارگردان انجمن منتقدین شیکاگو کارگردان Cape Fear 1991 برنده جایزهIndependent Spirit برای بهترین فیلم تهیه کننده The Grifters 1991 نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم نامه نویس نامزد جایزه بهترین کارگردان انجمن کارگردانان آمریکا نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردان برنده جایزه بهترین فیلم خارجیFotogramas de Plata برنده جایزه بهترین فیلم غیر اروپایی Bodil کارگردان و نویسنده The Age of Innocence 1993 نامزد جایزه بهترین کارگردان انجمن منتقدین شیکاگو نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردان کارگردان و نویسنده Casino 1995 نامزد جایزه بهترین فیلم خارجی از انجمن فیلم استرالیا کارگردان Kundun 1997 کارگردان Bringing Out the Dead 1999 نامزد جایزه اسکار بهترین کارگردان نامزد جایزه بافتا بهترین کارگردانی نامزد جایزه بهترین کارگردان سزار نامزد جایزه بهترین کارگردان انجمن های منتقدین شیکاگو و فلوریدا نامزد جایزه بهترین کارگردان انجمن ملی کارگردانان آمریکا برنده جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردان برنده جایزه بهترین کارگردان انجمن فیلم آنلاین ایتالیا کارگردان Gangs of New York 2002 نامزد جایزه اسکار بهترین کارگردان نامزد جایزه بهترین کارگردان انجمن ملی کارگردانان آمریکا نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردان نامزد جایزه بافتا بهترین کارگردانی نامزد جایزه بهترین کارگردان انجمن منتقدین فیلم شیکاگو برنده جایزه بهترین فیلم بافتا برنده جایزه بهترین کارگردان از انجمن های منتقدین لندن، لس آنجلس، لاس وگاس، کنزاس و فونیکس کارگردان The Aviator 2004 نامزد جایزه بافتا بهترین کارگردانی نامزد جایزه بهترین فیلم خارجی David di Donatello نامزد جایزه بهترین کارگردان Empire نامزد جایزه بهترین فیلم Gotham نامزد جایزه بهترین کارگردان Satellite برنده جوایز بهترین کارگردان اسکار و انجمن های منتقدین بوستون، شیکاگو، فوریدا، گلدن گلوب، لندن و نیویورک کارگردان The Departed 2006 نامزد جایزه بهترین کارگردان و بهترین فیلم ترسناک Saturn نامزد جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردان انجمن فیلم آنلاین ایتالیا کارگردان و تهیه کننده Shutter Island 2010 نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردان نامزد جایزه Saturn و Satellite بهترین فیلم و بهترین کارگردان نامزد جایزه بهترین فیلم از انجمن های منتقدین نیویورک، بوستون، واشنگتن، سن دیگو، فونیکس و لاس وگاس نامزد جایزه بهترین کارگردان از انجمن های منتقدین شیکاگو، نیویورک، فونیکس و نجمن ملی فیلم آمریکا برنده جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردان برنده جایزه بهترین کارگردان از انجمن های فیلم بوستون، فلوریدا، تگزاس و Southeastern برنده جوایز بهترین فیلم و بهترین کارگردان National Board of Review کارگردان و تهیه کننده Hugo 2011 کارگردان The Wolf of Wall Street 2013 داستان کوتاه و خواندنی،


پنجشنبه 22 فروردین 1392 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان های کوتاه و خواندنی

ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ
ﻭﻓﺘﯽ ﺁﻗﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ ، ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ …
ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﭼﺘﻪ
ﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟ !!
ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ …
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟؟ …
ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ؟ …
ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ
ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ …
ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ …

ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟
ﺧﺐ ، ﺗﻮ ﺟﻮوﻥ ﺷﺪﯼ ، ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !!!

ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺶ …

ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ، ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ …
ﺣﺴﺶ ﮐﻨﯽ!!!
ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ …
ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ !!!
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ

منبع :

داستان کوتاه و مطالب آموزنده





نوع مطلب : داستان عاطفی، داستان های حکمت آموز، داستان انسان های خوب، داستان ایرانی، خواندنی، 
برچسب ها : داستان های کوتاه و خواندنی ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﻭﻓﺘﯽ ﺁﻗﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ، ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ … ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﭼﺘﻪ ﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟ !! ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ … ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟؟ … ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ؟ … ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ … ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ، ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ … ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟ ﺧﺐ، ﺗﻮ ﺟﻮوﻥ ﺷﺪﯼ، ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !!! ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺶ … ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ، ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ … ﺣﺴﺶ ﮐﻨﯽ!!! ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ … ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ !!! ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ منبع : داستان کوتاه و مطالب آموزنده،


چهارشنبه 21 فروردین 1392 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان های کوتاه و خواندنی

یه شب سه نفر برای خوش گذرونی میرن بیرون .... و حسابی مشروب میخورن و مست میکنن ... فرداش وقتی بیدار میشن توی زندان بودن ...
در حالی که هیچی یادشون نمیومده اینو میفهمن که به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم شدن ....
نوبتِ نفر اول میشه که بشینه روی صندلی. وقتی میشینه میگه :
من توی دانشگاه , رشته خداشناسی خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم .... میدونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه ....
کلید برق رو میزنن ... ولی هیچ اتفاقی نمیفته ....
به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش میکنن ...
نفر دوم میشینه روی صندلی و میگه :
من توی دانشگاه حقوق خوندم .... به عدالت ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته ...
کلید برق رو میزنن و هیچ اتفاقی نمیفته ...
به بی گناهی اون هم اعتقاد میارن و آزادش میکنن ....
نفر سوم میاد روی صندلی و میگه :
من توی دانشگاه , رشته برق درس خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی




نوع مطلب : خواندنی، داستان طنز، 
برچسب ها : یه شب سه نفر برای خوش گذرونی میرن بیرون .... و حسابی مشروب میخورن و مست میکنن ... فرداش وقتی بیدار میشن توی زندان بودن ... در حالی که هیچی یادشون نمیومده اینو میفهمن که به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم شدن .... نوبتِ نفر اول میشه که بشینه روی صندلی. وقتی میشینه میگه : من توی دانشگاه، رشته خداشناسی خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم .... میدونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه .... کلید برق رو میزنن ... ولی هیچ اتفاقی نمیفته .... به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش میکنن ... نفر دوم میشینه روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه حقوق خوندم .... به عدالت ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته ... کلید برق رو میزنن و هیچ اتفاقی نمیفته ... به بی گناهی اون هم اعتقاد میارن و آزادش میکنن .... نفر سوم میاد روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه، رشته برق درس خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی،


شنبه 19 اسفند 1391 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان های کوتاه و خواندنی

روزی خورشید و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر کدام نسبت به دیگری ابراز برتری می کرد. باد به خورشید می گفت که من از تو قوی تر هستم، خورشید هم ادعا می کرد که او قدرتمندتر است. گفتند بیاییم امتحان کنیم.

در این فکر بودند که دیدند مردی در حال عبور است و کت به تن داشت. باد گفت که من می توانم کت آن مرد را از تنش در بیاورم. خورشید گفت پس شروع کن. باد وزید و وزید. با تمام قدرتی که داشت به زیر کت این مرد می کوبید، در این هنگام مرد که دید نزدیک است کتش را از دست بدهد، دکمه های آن را بست و با دو دستش هم آن را محکم چسبید.

باد هر چه کرد نتوانست کت مرد را از تنش بیرون بیاورد و با خستگی تمام رو به خورشید کرد و گفت: عجب آدم سرسختی بود، هر چه تلاش کردم موفق نشدم، مطمئن هستم که تو هم نمی توانی.

خورشید گفت تلاشم را می کنم و شروع کرد به تابیدن. پرتوهای پر مهر خورشید بر سر مرد بارید و او را گرم کرد. مرد که تا چند لحظه قبل با تمام قدرت سعی در حفظ کت خود داشت دید که ناگهان هوا تغییر کرد. با تعجب به خورشید نگریست، دید از آن باد خبری نیست، احساس آرامش و امنیت کرد.

با تابش مدام و پر مهر خورشید او نیز گرم شد و دید که دیگر نیازی به اینکه کت را به تن داشته باشد نیست بلکه به تن داشتن آن باعث آزار و اذیت او می شود. به آرامی کت را از تن بدر آورد و به روی دستانش قرار داد.

باد سر به زیر انداخت و فهمید که خورشید پرعشق و محبت که بی منت به دیگران پرتوهای خویش را می بخشد بسیار از او که می خواست به زور کاری را به انجام برساند قوی تر است.

مثل خورشید باش عشق و محبت را بدون هیچ انتظاری به دیگران ببخش.




نوع مطلب : خودسازی، داستان های حکمت آموز، 
برچسب ها : روزی خورشید و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر کدام نسبت به دیگری ابراز برتری می کرد. باد به خورشید می گفت که من از تو قوی تر هستم، خورشید هم ادعا می کرد که او قدرتمندتر است. گفتند بیاییم امتحان کنیم. در این فکر بودند که دیدند مردی در حال عبور است و کت به تن داشت. باد گفت که من می توانم کت آن مرد را از تنش در بیاورم. خورشید گفت پس شروع کن. باد وزید و وزید. با تمام قدرتی که داشت به زیر کت این مرد می کوبید، در این هنگام مرد که دید نزدیک است کتش را از دست بدهد، دکمه های آن را بست و با دو دستش هم آن را محکم چسبید. باد هر چه کرد نتوانست کت مرد را از تنش بیرون بیاورد و با خستگی تمام رو به خورشید کرد و گفت: عجب آدم سرسختی بود، هر چه تلاش کردم موفق نشدم، مطمئن هستم که تو هم نمی توانی. خورشید گفت تلاشم را می کنم و شروع کرد به تابیدن. پرتوهای پر مهر خورشید بر سر مرد بارید و او را گرم کرد. مرد که تا چند لحظه قبل با تمام قدرت سعی در حفظ کت خود داشت دید که ناگهان هوا تغییر کرد. با تعجب به خورشید نگریست، دید از آن باد خبری نیست، احساس آرامش و امنیت کرد. با تابش مدام و پر مهر خورشید او نیز گرم شد و دید که دیگر نیازی به اینکه کت را به تن داشته باشد نیست بلکه به تن داشتن آن باعث آزار و اذیت او می شود. به آرامی کت را از تن بدر آورد و به روی دستانش قرار داد. باد سر به زیر انداخت و فهمید که خورشید پرعشق و محبت که بی منت به دیگران پرتوهای خویش را می بخشد بسیار از او که می خواست به زور کاری را به انجام برساند قوی تر است. مثل خورشید باش عشق و محبت را بدون هیچ انتظاری به دیگران ببخش.،


شنبه 19 اسفند 1391 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان های کوتاه و خواندنی

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد.
آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچ کدام نتوانستند.
روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.
صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه گر شاهین را نزد او بیاورند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : خودسازی، داستان های حکمت آموز، 
برچسب ها : پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است. این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچ کدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه گر شاهین را نزد او بیاورند.، درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟» کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.» ***** گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم (البته شاخه‌های زیر پای خودمان نه زیر پای دیگران!) چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟ آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟ آیا ریسک می‌کنید؟ آیا کارمندان خود را می‌شناسید؟ آیا تلاش می‌کنید استعدادهای آنان شکوفا شود؟ آیا به خاطر ترس از پریدن و پرواز، آنان را به شاخه‌هایی از سازمان وابسته می‌کنید؟ آیا بهتر نیست کارکنانتان توانمند و چالاک باشند در عین حال جَلد سازمان؟ آیا نقاط قوت و استعدادهای سازمان خود را می‌دانید؟ آیا به استقبال تهدیدها می‌روید یا همواره به شکلی محافظه‌کارانه به حفظ وضع موجود می‌اندیشید؟ در رویارویی با تهدیدها و مشکلات است که سازمان می‌تواند استعدادها و توانایی‌های خود را بروز داده و توسعه دهد. منبع : پندآموز،


پنجشنبه 28 دی 1391 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان های کوتاه و خواندنی

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم   سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد .

و و و و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . .

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو




نوع مطلب : داستان عاطفی، داستان غم انگیز، داستان عاشقانه، خواندنی، 
برچسب ها : داستان های کوتاه و خواندنی اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد . و و و و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . . فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو،


پنجشنبه 28 دی 1391 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان های کوتاه و خواندنی

کلنل ساندرس یک روز در منزل نشسته بود در این میان نوه اش آمد و گفت:
بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری؟
او نوه اش را خیلی دوست می داشت،
گفت: حتماً عزیزم، حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی میگیرم و حتی در مخارج خانه هم می مانم.
شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت.
در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن.

دوباره نوه اش آمد و گفت: بابا بزرگ داری چه کار می کنی؟
پدربزرگ گفت:

دارم کارهایی که بلدم را مینویسم.

پسرک گفت:
بابابزرگ بنویس مرغ های خوشمزه درست می کنی. درست بود.

پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد.
او راهش را پیدا کرد. پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد، دومین رستوران نه، سومین رستوران نه، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران حاضر شد از پودر مرغ استفاده کند.

امروز کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد و اگر در آمریکا کسی بخواهد عکس کلنل ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را جلوی در رستورانش بزند، باید ۵۰ هزار دلار به این شرکت پرداخت کند




نوع مطلب : داستان های حکمت آموز، داستان مختلف، خواندنی، 
برچسب ها : داستان های کوتاه و خواندنی کلنل ساندرس یک روز در منزل نشسته بود در این میان نوه اش آمد و گفت: بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری؟ او نوه اش را خیلی دوست می داشت، گفت: حتماً عزیزم، حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی میگیرم و حتی در مخارج خانه هم می مانم. شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت. در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن. دوباره نوه اش آمد و گفت: بابا بزرگ داری چه کار می کنی؟ پدربزرگ گفت: دارم کارهایی که بلدم را مینویسم. پسرک گفت: بابابزرگ بنویس مرغ های خوشمزه درست می کنی. درست بود. پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد. او راهش را پیدا کرد. پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد، دومین رستوران نه، سومین رستوران نه، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران حاضر شد از پودر مرغ استفاده کند. امروز کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد و اگر در آمریکا کسی بخواهد عکس کلنل ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را جلوی در رستورانش بزند، باید ۵۰ هزار دلار به این شرکت پرداخت کند،




( کل صفحات : 126 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
درباره وبلاگ

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد... ((حسین پناهی))
اولین پست من ایران
Mojtaba.Crow.13
M.C.13
مجتبی زارعی
مرجع داستان
Welcome To Weblog PostMan Iran

مدیر وبلاگ : مجتبی زارعی

مطالب اخیر
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
آیا به ادامه کار این وبلاگ موافق هستید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
 

ابزار وب