تبلیغات
داستان کوتاه و خواندنی - اشک و لبخند
 
داستان کوتاه و خواندنی
بزرگترین وبلاگ مرجع داستان
                                                        
درباره وبلاگ

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد... ((حسین پناهی))
اولین پست من ایران
Mojtaba.Crow.13
M.C.13
مجتبی زارعی
مرجع داستان
Welcome To Weblog PostMan Iran
مدیر وبلاگ : مجتبی زارعی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا به ادامه کار این وبلاگ موافق هستید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
 

ابزار وب

چهارشنبه 24 اسفند 1390 :: نویسنده : مجتبی زارعی

داستان های کوتاه و خواندنی

من نه می خواهم اندوه قلبم را با شادی اقبال دیگران عوض کنم و نه خشنود می شدم که اشکم را اگر از اعماق وجودم سرچشمه می گیرد، آرام سازم.آرزوی قلبی من است که همه ی زندگی ام در این جهان،جز اشک و لبخند نباشد؛

اشکی که قلبم را پاک می کند و اسرار زندگی و رموزاتش را برایم آشکار می سازد،

لبخندی که مرا به دوستان و رفیقانم نزدیک تر می کند!

اشکی که با آن، قلب های شکسته را به هم پیوند زنم،

لبخندی که نشانه ی شادمانی من از هستی ام باشد.

من شادمانه مردن را به بیهوده و ناامید زیستن ترجیح می دهم.

دوست دارم که در گرسنگی جاودانه ی عشق و زیبایی بمانم؛ زیرا اکنون می دانم، آنان که قانعند بدبخت ترین مردم هستند. من، شنیده ام نوای مشتاقان و آرزومندان را که شیرین تر از نغمه هایی دلنواز است.

چون شب فرا می رسد، گل ها، گلبرگ هایشان را جمع می کنند و می خوابند، و شوق خود را به آغوش می کشند. به هنگام صبح، لب هایشان را می گشایند تا بوسه ی خورشید را بچینند.

زندگی گل، اشتیاق است و آرزو. اشکی و لبخندی.

آب های دریا بخار می شوند و به آسمان می روند؛ گرد می آیند و ابر می شوند.

و ابر، بر فراز تپه ها و دره ها پرسه می زند تا نسیمی پاک بوزد.سپس اشک ریزان، بر مزرعه ها فرو می چکد و به جویبارها و رودخانه ها می پیوندد تا به خانه اش دریا بازگردد.

زندگی ابرها، هجران و وصل است، اشکی و لبخندی.

و این چنین است روح، که از روح اعظم جدا می شود تا به سوی جهان ماده سفر کند. چون ابر، بر فراز کوه های اندوه و دشت های شادی به پرواز در می آید تا نسیم مرگ بر آن وزیدن گیرد و دوباره به همان جا که بوده،بازگردد؛

به اقیانوس عشق و زیبایی که همانا خدا است.

"اثر: جبران خلیل جبران"





نوع مطلب : داستان های حکمت آموز، داستان ایرانی، خواندنی، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، من نه می خواهم اندوه قلبم را با شادی اقبال دیگران عوض کنم و نه خشنود می شدم که اشکم را اگر از اعماق وجودم سرچشمه می گیرد، آرام سازم.آرزوی قلبی من است که همه ی زندگی ام در این جهان، جز اشک و لبخند نباشد؛ اشکی که قلبم را پاک می کند و اسرار زندگی و رموزاتش را برایم آشکار می سازد، لبخندی که مرا به دوستان و رفیقانم نزدیک تر می کند! اشکی که با آن، قلب های شکسته را به هم پیوند زنم، لبخندی که نشانه ی شادمانی من از هستی ام باشد. من شادمانه مردن را به بیهوده و ناامید زیستن ترجیح می دهم.،
لینک های مرتبط :




دوشنبه 29 اسفند 1390 ساعت 02 و 52 دقیقه و 51 ثانیه
به به ستاره سهیل چه خبر اقا مجتبی بالاخره اومدید بابا نا امید شدیم دیگه خلاصه خیلی خوشحال شدم از ان شدن دوبارتون
سال نو رو تبریک میگم و ارزوی بهترین ها رو برای شما دارم
دوشنبه 29 اسفند 1390 ساعت 02 و 52 دقیقه و 51 ثانیه
به به ستاره سهیل چه خبر اقا مجتبی بالاخره اومدید بابا نا امید شدیم دیگه خلاصه خیلی خوشحال شدم از ان شدن دوبارتون
سال نو رو تبریک میگم و ارزوی بهترین ها رو برای شما دارم
مجتبی زارعیسلام ممنون،من شرمندم بخدا درگیر اینترنت بودم،ممنون سال نو شما هم مبارم باشه و همچنین برای شما دوست عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر