تبلیغات
داستان کوتاه و خواندنی - سوتی های باحال (باهال)
 
داستان کوتاه و خواندنی
بزرگترین وبلاگ مرجع داستان
                                                        
درباره وبلاگ

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد... ((حسین پناهی))
اولین پست من ایران
Mojtaba.Crow.13
M.C.13
مجتبی زارعی
مرجع داستان
Welcome To Weblog PostMan Iran
مدیر وبلاگ : مجتبی زارعی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا به ادامه کار این وبلاگ موافق هستید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
 

ابزار وب

شنبه 26 فروردین 1391 :: نویسنده : مجتبی زارعی
با مامانو عموم اینا داشتیم در مورد ازدواج و مرد خوبو معیارای دخترا و این حرفا بحث میکردیم....

مامانم گفت این ازدواج مثل توالت میمونه ما که رفتیم توش میخوایم هر جور شده بیایم بیرون شماها هل میدید درو که برید تو...به خدا تو این ازدواج هیچی نیست راحت دارید زندگیتونو میکنید بشینید سر جاتون....

این وسط عموم صداشو انداخته تو گلوش میگه ببین مهشید جون من که خوب خوبه مردام اینم دیگه بقیه رو فک کن چی هستن....

چپ چپ نگاش کردم گفتم اعتماد به نفست تو حلقم عمو....

یه هو در کمال ناباوری بهم گفت مهشید جون میدونی که اعتماد به نفس مرد کجاشه و به چیشه....:|

***************************************

یکی از فامیلون تعریف میکرد: یه دوست و همکار داشتیم تو دفترمون هر وقت دور هم بودیم اینو میفرستادیم بره بستنی بگیره اینم از اونجایی که علاقه وافری به بستنی لیوانی داشت همیشه لیوانی میگرفت همیشه هم وقتی برمیگشت همه غرغر که اای بابا این یارو چرا واسه بستنیاش قاشق نمیزاره و این حرفا.
ازین جریانات 5-6 ماه گذشت یه بار وسیله میخواستم رفتم سر کشوش دیدم 50-60تا قاشق بستنی توشه(ازونایی که پوستش کاغذیه)
گفتم:... اینا چیه تو میزت؟!:|

گفت:این یارو بستنی فروشه هر دفعه میرم پول خرد نداره چسب زخم میده گذاشتم اونجا یه وقت لازم میشه!!

ما :| :)))))))))))

***************************************

یكی از دوستای داییم بعد چندین سالی از یه شهر دیگه اومده بود واسه شام دعوتش كرده بودیم دایی گفت:این آدم حسابیه جلغوزه بازی درنیارینا..

ماهم همه گفتیم باشه سرشام دایی داشت همچین دولوپ دولوپ دولوپ دولوپ میخورد هرچی هم بهش اشاره و چشمك میكنیم انگار نه انگار..

دوستش به دایی گفت:محسن حالا كه همه چی اینترنتی شده تو فیس بوك، میل داری دایی كه همچین داشت دولوپ دولوپ میخورد گفت:

فیس بوكو كه آره دارم ولی اگه میل نداشتم كه اینجوری مثل گاو نمیخوردم

ما همه:o :o :o :o :o :0

دوستش اینجوری :o منظورم ایمیله

***************************************

چند ساله پیش با خانواده رفتیم خونه یکی از عمه هایه ناتنیم چون ناتنی بود ما زیاد نمیدیدیمشون واسه همین چهرش درست یادم نبود وقتی رفتیم کلی ادم نشسته بودن یه خانومی که شباهته خیلی زیادی با عمم داشت اومد جلو واسه خوشامد گویی شانسه بده من اولین نفرم اومد سمته من منم به هوایه اینکه عممه دستمو بردم جلو همینکه بهم دست داد صورتمو بوردم جلو چنتا ماچه ابدار کردم صدایه بوس ها انقد بلند بود که توجه همه به ما جلب شد یه اقاهم که شوهره این خانوم بود پشته سره این خانوم واستاده بود که با دیدنه این صحنه لوپاش گل انداخته بود! برایه چند ثانیه سکوت همه جارو فرا گرفته بود که یهو عمم از اشپزخونه اومد بیرون تا دیدمش تازه فهمیدم چیکار کردم صدایه خندیه فامیل خونرو پر کرده بود داشتم از خجالت میمردم. اون خانومم دختره یکی دیگه از عمه هایه ناتنیم بود!

***************************************

اقا چارشنبه سوری امسال با داداشم و بابای ضد حالمون(مثلا میخواست مواظب ما باشه)رفته بودیم محل اتیش بازی .این داداش ما چشمش به 4 تا دختر خرده بود .جو گیر شده بود در حد تیم ملی هی خرکی از رو اتیش میپرید .که ناگهان پاش لیز خورد با کون افتاد رو هیزمای اتیش و شلوارش اتیش گرفت!!تا اینجا مشکلی نیس ولی یهو بابام وارد عمل شدو به زور میخاست شلوار داداشمو بکشه پایین!!! حالا داداشم بکش بالا .بابام بکش پایین ...که یهو بابام عصبانی شده میگه بکش پایین پدسگ کره خر(اخه کدوم بابایی شلوار بچشو به زور میکشه پایین) هیچی به زور شلوار داداشمو کشیده پایین داداشمم با کون لخت جلو این همه دختر پسر هم محله ایمون دویده سمت ماشین سوار شد.منم تا قهقه ی این بچه محلای عوضیمونو دیدم سریع پریدم تو ماشین.فعلا از خجالت 2 روز خونه بابا بزرگمون مخفی شدیم. رفیقم مسیج زده خاک بر سر داداشت با اون...کوچیکش. اینم شانس ماس.واسمون دعا کنید




نوع مطلب : داستان طنز، 
برچسب ها : با مامانو عموم اینا داشتیم در مورد ازدواج و مرد خوبو معیارای دخترا و این حرفا بحث میکردیم.... مامانم گفت این ازدواج مثل توالت میمونه ما که رفتیم توش میخوایم هر جور شده بیایم بیرون شماها هل میدید درو که برید تو...به خدا تو این ازدواج هیچی نیست راحت دارید زندگیتونو میکنید بشینید سر جاتون.... این وسط عموم صداشو انداخته تو گلوش میگه ببین مهشید جون من که خوب خوبه مردام اینم دیگه بقیه رو فک کن چی هستن.... چپ چپ نگاش کردم گفتم اعتماد به نفست تو حلقم عمو.... یه هو در کمال ناباوری بهم گفت مهشید جون میدونی که اعتماد به نفس مرد کجاشه و به چیشه....:|، سوتی های باحال (باهال)، مردم، احمدی نژاد، موسوی، خاتمی، سکس،
لینک های مرتبط :




دوشنبه 22 مرداد 1397 ساعت 22 و 14 دقیقه و 20 ثانیه

Really a good deal of good tips.
achat cialis en europe cialis tablets for sale where to buy cialis in ontario buy generic cialis cialis prezzo in linea basso achat cialis en suisse cialis kamagra levitra compare prices cialis uk acquistare cialis internet we like it cialis price
دوشنبه 7 خرداد 1397 ساعت 09 و 55 دقیقه و 13 ثانیه

Awesome information. Thanks!
cialis kamagra levitra cialis 30 day sample cialis 100mg suppliers prix de cialis how much does a cialis cost viagra or cialis cialis 100mg suppliers cialis pills in singapore cialis super acti cialis 20 mg
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 ساعت 10 و 37 دقیقه و 50 ثانیه

Nicely put, Many thanks!
cialis official site generic cialis review uk bulk cialis cialis dose 30mg estudios de cialis genricos usa cialis online ou acheter du cialis pas cher cialis 5 mg schweiz tadalafilo buy online cialis 5mg
شنبه 8 اردیبهشت 1397 ساعت 00 و 31 دقیقه و 29 ثانیه

Truly lots of useful knowledge.
generic cialis pro cialis herbs cialis pills cialis 05 only now cialis 20 mg best generic drugs cialis buy cialis cheap 10 mg cialis 20 mg effectiveness cialis y deporte buy cialis online
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 21 و 44 دقیقه و 25 ثانیه

You actually reported this exceptionally well.
sildenafil generic cheapest generic viagra uk how to order viagra online price for viagra uk viagra cheapest viagra online pharmacy buy online pharmacy generic levitra find viagra viagra uk prescription
شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 11 و 19 دقیقه و 04 ثانیه

You actually explained it effectively!
side effects of cialis cialis 20mg prix en pharmacie cialis generico in farmacia ou acheter du cialis pas cher how does cialis work click now cialis from canada cialis 5mg prix when will generic cialis be available 200 cialis coupon cialis professional yohimbe
شنبه 4 فروردین 1397 ساعت 11 و 20 دقیقه و 22 ثانیه

Fantastic posts. Many thanks.
cialis side effects cialis bula prix cialis once a da cialis price in bangalore online cialis buy original cialis how does cialis work buy cheap cialis in uk cialis official site cialis tadalafil
دوشنبه 27 شهریور 1396 ساعت 21 و 08 دقیقه و 45 ثانیه
Howdy! I could have sworn I've been to this site
before but after reading through some of the post I realized it's new to me.
Anyways, I'm definitely delighted I found it and I'll be book-marking and checking back often!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 07 و 00 دقیقه و 55 ثانیه
Do you mind if I quote a couple of your posts as long as
I provide credit and sources back to your site?
My website is in the exact same area of interest as yours
and my users would definitely benefit from some of the information you provide
here. Please let me know if this okay with you.
Thanks a lot!
جمعه 1 اردیبهشت 1391 ساعت 15 و 00 دقیقه و 48 ثانیه
مرسی خیلی خندیدم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر