تبلیغات
داستان کوتاه و خواندنی - کباب
 
داستان کوتاه و خواندنی
بزرگترین وبلاگ مرجع داستان
                                                        
درباره وبلاگ

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد... ((حسین پناهی))
اولین پست من ایران
Mojtaba.Crow.13
M.C.13
مجتبی زارعی
مرجع داستان
Welcome To Weblog PostMan Iran
مدیر وبلاگ : مجتبی زارعی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا به ادامه کار این وبلاگ موافق هستید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
 

ابزار وب

شنبه 24 تیر 1391 :: نویسنده : مجتبی زارعی

داستان های کوتاه و خواندنی

روزنامه خراسان نوشت:

مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت:

چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند.

وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.

شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.


قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.

مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند.

او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.

این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم.

اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید.
یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.
به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود.

قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد:

وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم.



نوع مطلب : داستان عاطفی، داستان های حکمت آموز، داستان انسان های خوب، داستان ایرانی، داستان غم انگیز، داستان عاشقانه، داستان مختلف، داستان افسانه ای، روانشناسی، زندگینامه، داستان فلسفی، تست های سخت، تست هوش، داستان سرکاری، آیا میدانید؟، داستان ترسناک، فراماسونری((خردجّال))، داستان اسطوره، داستان معصومین، داستان عجیب اما واقعی، خودسازی، داستان تاریخی، داستان جبهه و جنگ، شعر، طنز سیاسی، سیاسی، علمی، ورزشی، بازی، درد دل من و شما، پزشکی، دیدنی ها، بیوگرافی هنرمندان سینما، خواندنی، بیوگرافی بازیکنان چلسی، داستان های مجتبی زارعی، موسیقی، داستان طنز، دانلود بازی، 
برچسب ها : روزنامه خراسان نوشت: مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند. شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند. قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم. مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند. او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم. این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید. یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند. به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود. قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم.،
لینک های مرتبط :




سه شنبه 23 مرداد 1397 ساعت 06 و 48 دقیقه و 49 ثانیه

You said it perfectly..
online sildenafil uk order viagra online with prescription viagra tablets online purchase buy viagra mastercard safest place to buy viagra buy viagra without a prescription buying viagra online without prescription viagra prescription buy viagra buying viagra online legal
دوشنبه 22 مرداد 1397 ساعت 22 و 27 دقیقه و 56 ثانیه

Thanks, Numerous content.

online prescriptions cialis generico cialis mexico canada discount drugs cialis buying cialis on internet cialis prezzo al pubblico cialis generika in deutschland kaufen cialis daily new zealand buy cialis online cialis taglich acquisto online cialis
دوشنبه 7 خرداد 1397 ساعت 10 و 19 دقیقه و 09 ثانیه

Great information. Appreciate it.
buy cialis online cheapest cialis rezeptfrei cialis generique 5 mg cialis 30 day sample cialis in sconto cialis online holland cialis online cialis free trial cialis pills boards cialis prezzo di mercato
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 ساعت 12 و 52 دقیقه و 10 ثانیه
What does this mean? In the practical sense, not much… but
in the legal world, it works as a sort of sleight-of-hand that protects Uber in the event of a lawsuit.
You see, under the law, employers are considered to be more responsible for the actions of
their employees than they are for the actions of their independent contractors.

Uber has used this argument to protect itself against third party plaintiffs many times, including in a
lawsuit filed by the family of a young girl who was killed by an Uber driver while crossing the street.
If they can use that defense against an innocent child, you can bet they’ll use it against
you!
However, this issue is still a legally hazy one. Strong legal precedent has not yet been established on this particular question,
and different courts have come to different conclusions.

Right now, the status quo seems to be that Uber drivers are
considered employees in some areas, and independent contractors in others.

Regardless, you can be certain that if you were hit by an Uber driver, the
company will do what it can to avoid having to
pay you a dime. In these situations, a personal injury attorney is more important
than ever, and one with experiences in Uber cases is
a definite plus. If you find yourself in an Uber accident, you
should take the same steps that you should take after
any automobile accident.
These steps include protecting your own safety by getting out of the
line of immediate danger and calling 911 if anyone has been injured,
remaining at the scene and sharing insurance information with any other drivers who were involved, calling the
police if the accident is serious, and reporting it to your insurance company.
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 ساعت 02 و 40 دقیقه و 10 ثانیه

You explained this effectively!
buy generic viagra generic sildenafil online purchase viagra cheapest viagra with prescription order viagra online cheap buy soft viagra buy viagra super active buy viagra low cost where can i purchase viagra buy viagra pfizer
شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 12 و 50 دقیقه و 41 ثانیه

You actually explained this superbly!
ou acheter du cialis pas cher buy generic cialis cialis 20 mg prix de cialis when can i take another cialis generic cialis cialis generisches kanada buy cialis online cialis generic tadalafil buy cialis 30 day sample
شنبه 4 فروردین 1397 ساعت 12 و 45 دقیقه و 27 ثانیه

You've made the point.
we like it cialis soft gel cialis farmacias guadalajara cialis 5 mg para diabeticos female cialis no prescription cialis authentique suisse what is cialis how to buy cialis online usa cialis tablets for sale cialis generika cialis prices in england
سه شنبه 29 اسفند 1396 ساعت 21 و 02 دقیقه و 42 ثانیه

Seriously lots of great information.
low cost cialis 20mg cialis 5 mg cialis kaufen wo cialis generico online order a sample of cialis cialis professional yohimbe cialis generico milano callus cialis for bph buy cialis uk no prescription
دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 08 و 15 دقیقه و 05 ثانیه
I do accept as true with all of the concepts you've offered for your
post. They're very convincing and can definitely work.
Still, the posts are very short for beginners. Could you please extend them
a bit from subsequent time? Thanks for the post.
سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت 07 و 19 دقیقه و 36 ثانیه
I simply could not depart your website prior to suggesting that I extremely loved the usual info a person provide on your
visitors? Is gonna be again continuously in order to investigate cross-check new posts
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 13 و 50 دقیقه و 01 ثانیه
Heya i'm for the primary time here. I found this board and I in finding It really useful & it helped me out
a lot. I'm hoping to give something back and aid others like you aided me.
دوشنبه 28 فروردین 1396 ساعت 22 و 10 دقیقه و 57 ثانیه
I was more than happy to discover this site. I want to
to thank you for ones time due to this fantastic read!!
I definitely enjoyed every bit of it and I have you book marked to see new information in your site.
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 13 و 17 دقیقه و 31 ثانیه
Helpful information. Fortunate me I discovered your website unintentionally, and I'm surprised why this coincidence didn't happened in advance!
I bookmarked it.
یکشنبه 13 فروردین 1396 ساعت 14 و 28 دقیقه و 27 ثانیه
I think that everything typed was very reasonable. However, think on this, what if you composed a catchier post title?
I mean, I don't want to tell you how to run your website, but
what if you added a title that grabbed folk's attention? I
mean داستان کوتاه و خواندنی - کباب is a little vanilla.
You could peek at Yahoo's home page and note how they create post headlines
to grab people interested. You might try adding
a video or a related pic or two to get readers interested about what you've got to say.

In my opinion, it might make your posts a little bit more interesting.
سه شنبه 6 فروردین 1392 ساعت 01 و 46 دقیقه و 15 ثانیه
ا تشکر از دولت جمهوری اسلامی.......
جمعه 25 اسفند 1391 ساعت 17 و 33 دقیقه و 51 ثانیه
نمیخواد به افغانستان وکشورای دیگه کمک کنید به فکر مردم خودتون باشید از قدیم گفتن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
یکشنبه 10 دی 1391 ساعت 20 و 27 دقیقه و 38 ثانیه
خداییش جیگرم اتیش گرفت.
دوشنبه 9 مرداد 1391 ساعت 22 و 08 دقیقه و 10 ثانیه
خاک توسر ما با این ممملکت ثروتمند مردممون اینقدر بدبختن
جمعه 6 مرداد 1391 ساعت 11 و 35 دقیقه و 11 ثانیه
با تشکر از دولت جمهوری اسلامی.......
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر