تبلیغات
داستان کوتاه و خواندنی - پیرمرد و بقال
 
داستان کوتاه و خواندنی
بزرگترین وبلاگ مرجع داستان
                                                        
درباره وبلاگ

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد... ((حسین پناهی))
اولین پست من ایران
Mojtaba.Crow.13
M.C.13
مجتبی زارعی
مرجع داستان
Welcome To Weblog PostMan Iran
مدیر وبلاگ : مجتبی زارعی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا به ادامه کار این وبلاگ موافق هستید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
 

ابزار وب

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان های کوتاه و خواندنی

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت.
مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.
روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.
هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:

دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:

ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم.

“یقین داشته باش که به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم“



نوع مطلب : داستان های حکمت آموز، خواندنی، 
برچسب ها : مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت، آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است. مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم. “یقین داشته باش که به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم“،
لینک های مرتبط :




دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 12 و 20 دقیقه و 41 ثانیه
Really no matter if someone doesn't know afterward its
up to other users that they will help, so here it occurs.
شنبه 7 مرداد 1396 ساعت 21 و 34 دقیقه و 46 ثانیه
Hi to every body, it's my first visit of this blog; this webpage carries awesome and actually good
stuff designed for visitors.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 03 و 21 دقیقه و 39 ثانیه
Hi great blog! Does running a blog such as this take a large amount
of work? I have no understanding of programming
but I was hoping to start my own blog soon. Anyhow,
should you have any ideas or techniques for new blog owners please share.
I understand this is off subject nevertheless I
just needed to ask. Kudos!
سه شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 07 و 14 دقیقه و 04 ثانیه
I know this web site gives quality dependent posts and extra information, is
there any other site which offers these kinds of things in quality?
شنبه 19 فروردین 1396 ساعت 15 و 00 دقیقه و 20 ثانیه
I was able to find good information from your articles.
دوشنبه 20 بهمن 1393 ساعت 20 و 06 دقیقه و 48 ثانیه
سلام وبلاگ زیبایی داری
به منم سری بزن
موفق باشید
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 ساعت 17 و 37 دقیقه و 08 ثانیه
سلام داداش خوبم شما خوبی؟چه عجب از اونوراراه گم کردی داداش؟
از بچه ها خیلی خبر ندارم بعضی وقتا میان وبم یا تو یاهو میبینمشون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر