تبلیغات
داستان کوتاه و خواندنی - صندلی مرگ
 
داستان کوتاه و خواندنی
بزرگترین وبلاگ مرجع داستان
                                                        
درباره وبلاگ

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد... ((حسین پناهی))
اولین پست من ایران
Mojtaba.Crow.13
M.C.13
مجتبی زارعی
مرجع داستان
Welcome To Weblog PostMan Iran
مدیر وبلاگ : مجتبی زارعی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا به ادامه کار این وبلاگ موافق هستید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
 

ابزار وب

یکشنبه 16 اسفند 1394 :: نویسنده : مجتبی زارعی
صندلی مرگ



این صندلی که در تصویر زیر مشاهده می‌کنید، روزی متعلق به قاتل مشهور «تامس بازبی» بوده است.
او که به حکم قتل پدر زن خود، «دنیل آئوتی» در سال ۱۷۰۲دستگیر، دادگاهی و محکوم به اعدام شد، یک روز پیش از اعدامش آخرین درخواست خود را اعلام کرد.

تامس از دادگاه خواست تا برای آخرین بار در رستوان همیشگی خود غذا بخورد.
با این‌حال، زمانی که غذایش را تمام کرد، پشت میز خود ایستاد و با صدای بلند این جلمه را به زبان آورد:

«باشد که مرگ ناگهانی به سراغ کسی بیاید که جرأت نشستن روی صندلی من را داشته باشد.»

تا سال های زیادی، صندلی از همچنان در رستوران باقی ماند و بعضی ها جرأت می کردند روی صندلی نفرین شده بنشینند، اما محلی های منطقه مدعی بودند که هر کسی که روی صندلی می نشسته، پس از خارج شدن از رستوران، دیگر به آن جا برنمی گشته است، از نظر آن ها این افراد دچار نفرین صندلی می شدند و می مردند.

آن ها ادعا می کردند در سال ۱۹۶۷ چندین خلبان نیروی هوایی سلطنتی انگلیس در زمان های مختلف روی صندلی نشستند، ولی همگی آن ها پس از ترک رستوران در سانحه تصادف جان باختند.

به گفته آن ها، سال ۱۹۷۰ یک نفر عمداً روی صندلی نشست تا سرنوشت خود را آزمایش کند که بعدازظهر همان روز مرد بیچاره هنگام کار کردن در گودالی افتاد و جان سپرد.
یک سال پس از این حادثه، بنایی که روی صندلی نشسته بود به پشت بام خانه ای رفت و از آن جا به پایین افتاد و مرد.

همچنین یکی از کارمندان رستوران هنگام تمیز کردن صندلی مراقب بود که روی آن ننشیند اما پایش سر خورد و روی صندلی افتاد، ادعا می شود که چند روز بعد خدمتکار بیمار شد و از دنیا رفت.

مرگ های ناش از نشستن روی صندلی همچنان ادامه داشت تا این که صاحب رستوران تصمیم گرفت صندلی را به انباری ببرد.

حتی در انباری هم صندلی جان یک نفر را گرفت. مرد پستچی وقتی بسته ها را به انباری برد از جا بی خبر برای استراحت چند دقیقه ای روی صندلی نشست و در عصر همان روز تصادف کرد و کشته شد.

از آن روز به بعد حدود ۶۳ نفر از افرادی که روی صندلی نشسته بودند، به طور ناگهانی مردند. بعضی از آنها درست لحظاتی پس از نشستن جان خود را از دست دادند. هنگامی آمار مرگ بیش از حد شد، رئیس رستوران این صندلی را در سال ۱۹۷۲به موزه تریسک در انگستان اهدا کرد.

اگر روزی به این موزه رفتید، بدون‌شک از طرز قرار گرفتن این صندلی تعجب می‌کنید. مالک موزه برای جلوگیری از مرگ افراد، آن را ۱.۵ متر بالاتر از سطح زمین آویزان کرده است






نوع مطلب : داستان عجیب اما واقعی، داستان ترسناک، 
برچسب ها : این صندلی که در تصویر زیر مشاهده می‌کنید، روزی متعلق به قاتل مشهور «تامس بازبی» بوده است. او که به حکم قتل پدر زن خود، «دنیل آئوتی» در سال ۱۷۰۲دستگیر، دادگاهی و محکوم به اعدام شد، یک روز پیش از اعدامش آخرین درخواست خود را اعلام کرد. تامس از دادگاه خواست تا برای آخرین بار در رستوان همیشگی خود غذا بخورد. با این‌حال، زمانی که غذایش را تمام کرد، پشت میز خود ایستاد و با صدای بلند این جلمه را به زبان آورد: «باشد که مرگ ناگهانی به سراغ کسی بیاید که جرأت نشستن روی صندلی من را داشته باشد.»،
لینک های مرتبط :




شنبه 19 فروردین 1396 ساعت 21 و 48 دقیقه و 20 ثانیه
Hey There. I found your blog using msn. This is a really well written article.

I'll make sure to bookmark it and return to read more of your useful information. Thanks
for the post. I'll definitely return.
یکشنبه 16 اسفند 1394 ساعت 14 و 35 دقیقه و 12 ثانیه
سلام مطالب خوبی داری اگه دوست داری وبلاگ رو تبلیغ کنی به وب من بیا و لینک وبلاگتو ثبت کن تا رتبط بره بالا
یکشنبه 16 اسفند 1394 ساعت 13 و 25 دقیقه و 16 ثانیه
عزیزم می دونی چرا بازدید وبلاگت کمه ؟
میخوای بازدیدت رو زیاد کنی؟
یه راه آسون و بدون هزینه واست دارم.
تبادل لینک کن
با وبلاگ من ( چون مخصوص تبادل لینک و افزایش بازدیده )
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر