تبلیغات
داستان کوتاه و خواندنی - مناظره شتر و بچه شتر
 
داستان کوتاه و خواندنی
بزرگترین وبلاگ مرجع داستان
                                                        
درباره وبلاگ

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد... ((حسین پناهی))
اولین پست من ایران
Mojtaba.Crow.13
M.C.13
مجتبی زارعی
مرجع داستان
Welcome To Weblog PostMan Iran
مدیر وبلاگ : مجتبی زارعی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا به ادامه کار این وبلاگ موافق هستید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
 

ابزار وب

سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان

آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت و گویی به شرح زیر صورت گرف :

بچه شتر : مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است . آیا می تونم ازت بپرسم ؟
شتر مادر : حتما عزیزم . چیزی ناراحتت کرده است ؟
بچه شتر : چرا ما کوهان داریم ؟
شتر مادر : خوب پسرم . ما حیوانات صحرا هستیم . در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی شود بتوانیم دوام بیاوریم .
بچه شتر : چرا پا های ما دراز و کف پای ما گرد است ؟
شتر مادر : پسرم . قاعدتا برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن این نوع دست و پا ضروری است .
بچه شتر : چرا مژه های بلند و ضخیم داریم ؟ بعضی وقت ها مژه ها جلوی دید من را می گیرد .
شتر مادر : پسرم این مژه های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشم هاى ما را در مقابل باد و شن های بیابان محافظت می کنند .
بچه شتر : فهمیدم . پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم . پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشم هایمان در برابر باد و شن های بیابان است !
بچه شتر : فقط یک سوال دیگر دارم !
شتر مادر : بپرس عزیزم .
بچه شتر :

پس ما در این باغ وحش چه غلطی می کنیم ؟

نتیجه گیری :

مهارت ها ، علوم ، توانایی ها و تجارب فقط زمانی مثمرثمر است که شما در جایگاه واقعی و درست خود باشید . پس همیشه از خود بپرسید الان شما در کجا قرار دارید ؟



نوع مطلب : داستان طنز، داستان های حکمت آموز، 
برچسب ها : شتر و بچه شتر، داستان طنز، داستان حکمت امیز، داستان خنده دار،
لینک های مرتبط : ایرانجوک، اولین پست من ایران،




دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 14 و 21 دقیقه و 42 ثانیه
hi!,I love your writing very a lot! percentage we communicate
more approximately your article on AOL? I require an expert on this house to resolve my problem.
May be that's you! Looking forward to see you.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 02 و 49 دقیقه و 58 ثانیه
Hi there, i read your blog occasionally and
i own a similar one and i was just curious if you get a
lot of spam feedback? If so how do you stop it, any plugin or anything you can recommend?
I get so much lately it's driving me mad so any support
is very much appreciated.
سه شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 22 و 44 دقیقه و 40 ثانیه
I got this web site from my pal who told me regarding this site and at
the moment this time I am browsing this website and reading very informative posts at this place.
دوشنبه 29 خرداد 1391 ساعت 07 و 38 دقیقه و 25 ثانیه
سلام
واقعیتی رو گفت این شتر کوچولو
اگه می تونستیم با تغییر محیط ؛ شکل و شمایلمون رو عوض کینم .... درسته دیگه خودمون نبودیم ولی راحتتر زندگی می کردیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر