تبلیغات
داستان کوتاه و خواندنی - اکو و نارسیس
 
داستان کوتاه و خواندنی
بزرگترین وبلاگ مرجع داستان
                                                        
درباره وبلاگ

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد... ((حسین پناهی))
اولین پست من ایران
Mojtaba.Crow.13
M.C.13
مجتبی زارعی
مرجع داستان
Welcome To Weblog PostMan Iran
مدیر وبلاگ : مجتبی زارعی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا به ادامه کار این وبلاگ موافق هستید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
 

ابزار وب

شنبه 10 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : مجتبی زارعی
Narcis

در اساطیر یونان آمده است که نارسیس (Narcis) جوان زیبارویی بود که به عشقِ دلدادگان خود (از دختران زمینی و الهه‌های آسمانی) کمترین توجهی نداشت. یکی از شیفتگان او حوری (Nymph) زیبایی به نام اکو (Echo) بود که از عشق او روز و شب نداشت. روزی از روزهای دلدادگی، اکو در جنگل با آوازی شادمانه در گشت و گذار بود. هرا، همسر زئوس- خدای خدایان- او را دید و به او بدگمان شد و از فرط حسد نیروی سخن گفتن از او گرفت. از آن پس دیگر اکو نمی‌توانست سخن آغاز کند و تنها قادر بود واپسین کلماتی را که می‌شنود تکرار کند.

با این‌همه باز اکو درصدد فرصتی بود تا عشق خود را به نارسیس ابراز کند. روزی از روزها اکو در جنگل از دور نارسیس را دید، پس آرام به‌سوی او به‌راه افتاد. نارسیس خش‌خش شاخ و برگ‌ها را شنید و فریاد برکشید: «چه کسی این‌جاست؟» اکو گفت: «این‌جاست، این‌جاست، این‌جاست…» و باز ندا در داد: «هر که هستی، پنهان نشو، بیا.» و باز شنید: «بیا، بیا، بیا…» اکو گشاده‌رو به‌سوی نارسیس رفت، اما او رو برگرداند و گفت: «نزدیک‌تر نیا که مرا با تو مهری نیست. از من دور شو.» اکو رفت اما دل‌خسته و نومید نفرین کرد که: «ای خدایان! او را که قلبش از مهر عاشقانش تهی است، به عشق خویش گرفتار کنید تا از درد و رنج بی‌انتهای آنان آگاه شود.»
خدایان خواسته‌ی او را برآوردند. دیگر روز نارسیس که برای نوشیدن آب بر لب برکه رفته بود، تصویر خود را در آب دید و عاشق آن شد. از آن پس او هر روز کنار برکه زانو می‌زد و مدت‌ها به تصویر خود در آب خیره می‌شد. او نه غذایی می‌خورد و نه از آب برکه می‌نوشید (مبادا تصویرش در آب به‌هم بخورد!) و سرانجام روزی آن‌چنان شیفته‌ی خود شد که برای در آغوش کشیدن تصویرش خود را به آب افکند و در آن غرق شد. از آن روز اکو هم ناپدید شده است اما هنوز هم صدای مردم را که در کوه‌ها و دره‌ها فریاد می‌کشند، بازتاب می‌دهد. و خدایان نارسیس را به‌خاطر ناکامی‌اش به گل نرگس (Narcissus flower) بدل کردند تا همواره بر لب آب بروید و خود را نظاره کند.

منبع : خداوندا



نوع مطلب : داستان افسانه ای، داستان غم انگیز، داستان عاشقانه، 
برچسب ها : داستان افسانه ای، داستان غم انگیز، داستان عاشقانه،
لینک های مرتبط : ایرانجوک، اولین پست من ایران،




شنبه 25 شهریور 1396 ساعت 04 و 53 دقیقه و 25 ثانیه
Hey I know this is off topic but I was wondering if you
knew of any widgets I could add to my blog that automatically tweet my newest twitter updates.

I've been looking for a plug-in like this for quite some time
and was hoping maybe you would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything. I truly enjoy reading your
blog and I look forward to your new updates.
یکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت 18 و 55 دقیقه و 35 ثانیه
If you want to obtain a great deal from this post then you have to apply such techniques to your won blog.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 08 و 16 دقیقه و 22 ثانیه
I'm extremely impressed with your writing skills
as well as with the layout on your weblog. Is this a paid theme or did you modify it yourself?
Anyway keep up the excellent quality writing, it's rare to see
a great blog like this one today.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 ساعت 00 و 53 دقیقه و 17 ثانیه
My partner and I stumbled over here coming from a different page and thought I might as well
check things out. I like what I see so now i am following you.
Look forward to looking over your web page repeatedly.
جمعه 15 فروردین 1393 ساعت 20 و 43 دقیقه و 29 ثانیه
کاش یادبگیریم که به یکی دست دادیم به بقیه پاندیم.....
به سلامتی خودم که قلبم مث قبرم فقط جای یه نفره
لینکتون کردم
شنبه 10 تیر 1391 ساعت 14 و 42 دقیقه و 51 ثانیه
very nice tnx
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر