تبلیغات
داستان کوتاه و خواندنی - مطالب دی 1391
 
داستان کوتاه و خواندنی
بزرگترین وبلاگ مرجع داستان
                                                        
درباره وبلاگ

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد... ((حسین پناهی))
اولین پست من ایران
Mojtaba.Crow.13
M.C.13
مجتبی زارعی
مرجع داستان
Welcome To Weblog PostMan Iran
مدیر وبلاگ : مجتبی زارعی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا به ادامه کار این وبلاگ موافق هستید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
 

ابزار وب

پنجشنبه 28 دی 1391 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان های کوتاه و خواندنی

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم   سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد .

و و و و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . .

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو



نوع مطلب : داستان عاطفی، داستان غم انگیز، داستان عاشقانه، خواندنی، 
برچسب ها : داستان های کوتاه و خواندنی اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد . و و و و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . . فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو،
لینک های مرتبط :




داستان های کوتاه و خواندنی

کلنل ساندرس یک روز در منزل نشسته بود در این میان نوه اش آمد و گفت:
بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری؟
او نوه اش را خیلی دوست می داشت،
گفت: حتماً عزیزم، حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی میگیرم و حتی در مخارج خانه هم می مانم.
شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت.
در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن.

دوباره نوه اش آمد و گفت: بابا بزرگ داری چه کار می کنی؟
پدربزرگ گفت:

دارم کارهایی که بلدم را مینویسم.

پسرک گفت:
بابابزرگ بنویس مرغ های خوشمزه درست می کنی. درست بود.

پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد.
او راهش را پیدا کرد. پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد، دومین رستوران نه، سومین رستوران نه، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران حاضر شد از پودر مرغ استفاده کند.

امروز کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد و اگر در آمریکا کسی بخواهد عکس کلنل ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را جلوی در رستورانش بزند، باید ۵۰ هزار دلار به این شرکت پرداخت کند



نوع مطلب : داستان های حکمت آموز، داستان مختلف، خواندنی، 
برچسب ها : داستان های کوتاه و خواندنی کلنل ساندرس یک روز در منزل نشسته بود در این میان نوه اش آمد و گفت: بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری؟ او نوه اش را خیلی دوست می داشت، گفت: حتماً عزیزم، حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی میگیرم و حتی در مخارج خانه هم می مانم. شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت. در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن. دوباره نوه اش آمد و گفت: بابا بزرگ داری چه کار می کنی؟ پدربزرگ گفت: دارم کارهایی که بلدم را مینویسم. پسرک گفت: بابابزرگ بنویس مرغ های خوشمزه درست می کنی. درست بود. پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد. او راهش را پیدا کرد. پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد، دومین رستوران نه، سومین رستوران نه، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران حاضر شد از پودر مرغ استفاده کند. امروز کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد و اگر در آمریکا کسی بخواهد عکس کلنل ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را جلوی در رستورانش بزند، باید ۵۰ هزار دلار به این شرکت پرداخت کند،
لینک های مرتبط :




داستان های کوتاه و خواندنی

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت:

بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.

خوک روزی به گاو گفت:
مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی، زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.

اما در مورد من چی؟...
من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟

می دانی جواب گاو چه بود؟

جوابش این بود:

شاید علتش این باشد که

"هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم"



نوع مطلب : داستان های حکمت آموز، خواندنی، 
برچسب ها : داستان های کوتاه و خواندنی مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند. کشیش گفت: بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم. خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی، زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی. اما در مورد من چی؟... من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟ می دانی جواب گاو چه بود؟ جوابش این بود: شاید علتش این باشد که "هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم"،
لینک های مرتبط :




داستان های کوتاه و خواندنی

شهرت : دنیل دی لوییز ( Daniel Michael Blake Day )
تاریخ تولد : 29 آپریل 1957

نام کامل : دنیل مایکل بلیک دی لوییز
قد : 187 سانتی متر

محل تولد : گیرینویچ، لندن، انگلستان


بیوگرافی:


دنیل دی لوییز در لندن، انگلستان متولد شد، دومین فرزند "سسیل دی لوییز(ملقب به دیکولاس بلیک)" از دومین همسر وی "جیل بالکون" بود. پدربزرگ مادری دنیل "سر مایکل بالکن" یکی از مهمترین اشخاص تاریخ سینمای بریتانیا بود، مدیر استودیوی مشهور "Ealing" بود. خواهر بزرگتر دنیل، "تاماسین دی لوییز" یک مستند ساز هست. دنیل درمدرسه "Sevenoaks" در منطقه کنت انگلستان تحصیل کرد، جایی که او را خوار می شماردند. او در مدرسه "the Bristol Old Vic School" بازیگری را آموخت. دنیل برای اولین بار در فیلم Sunday Bloody Sunday در سال 1971 ظاهر شد، ولی او تا سال 1982 در فیلم دیگری ظاهر نشد. اولین کار رسمی دنیل بازی در فیلم Gandhi محصول 1982 بود. او در آن سال همچنین در چند کار تلویزیونی محصول بریتانیا ظاهر شد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : بیوگرافی هنرمندان سینما، دیدنی ها، 
برچسب ها : شهرت : دنیل دی لوییز ( Daniel Michael Blake Day ) تاریخ تولد : 29 آپریل 1957 نام کامل : دنیل مایکل بلیک دی لوییز قد : 187 سانتی متر محل تولد : گیرینویچ، لندن، انگلستان بیوگرافی: دنیل دی لوییز در لندن، انگلستان متولد شد، دومین فرزند "سسیل دی لوییز(ملقب به دیکولاس بلیک)" از دومین همسر وی "جیل بالکون" بود. پدربزرگ مادری دنیل "سر مایکل بالکن" یکی از مهمترین اشخاص تاریخ سینمای بریتانیا بود، مدیر استودیوی مشهور "Ealing" بود. خواهر بزرگتر دنیل، "تاماسین دی لوییز" یک مستند ساز هست. دنیل درمدرسه "Sevenoaks" در منطقه کنت انگلستان تحصیل کرد، جایی که او را خوار می شماردند. او در مدرسه "the Bristol Old Vic School" بازیگری را آموخت. دنیل برای اولین بار در فیلم Sunday Bloody Sunday در سال 1971 ظاهر شد، ولی او تا سال 1982 در فیلم دیگری ظاهر نشد. اولین کار رسمی دنیل بازی در فیلم Gandhi محصول 1982 بود. او در آن سال همچنین در چند کار تلویزیونی محصول بریتانیا ظاهر شد. دنیل اولین نقش برزگسالی خودش را بازی کرد، نقش کوچکی در فیلم "گاندی 1982". او همچنین در آن سال در تلویزیون بریتانیا در مجموعه های Frost in May و How Many Miles to Babylon ایفای نقش کرد. او سپس در سال 1984 فیلم دراکولا را بازی کرد و در سال 1986 در فیلم The Futurists ایفای نقش کرد. اولین نقش جانبی مهمی که دنیل در زندگی حرفه ایش بازی کرد، ایفای نقش در فیلم The Bounty در سال 1984 بود و سپس خیلی سریع در فیلم های My Beautiful Laundrette و A Room with a View در سال 1985 به ایفای نقش پرداخت. زمانی که این دو فیلم آخر در نیو یورک به اکران درامد تمام منتقدین بر این باور بودند که او یک استعداد بزرگ است. منتقدین نیویورکی او را بهترین بازیگر نقش جانبی خواندند. در سال 1986 دنیل در مجموعه Screen Two: The Insurance Man به کارگردانی Richard Eyre ظاهر شد. او همچنین یک نقش جزئی در فیلم بریتانیایی-فرانسوی Nanou در همین سال داشت. در 1987 دنیل توانست بازیگر نقش اول یک فیلم بشود، فیلم The Unbearable Lightness of Being به کارگردانی کارگردان بزرگ فلیپ کافمن. به دنبال آن نقش، دنیل یک نقش کمدی و ناموفق در Stars and Bars در سال 1988 ایفا کرد. در سال 1989 او در فیلم My Left Foot به کارگردانی جیم شریدان و نقش اول فیلم ظاهر شد و توانست جوایز متعددی را برای بازی در این فیلم بدست بیاورد که مهمترین آن دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول بود. دنیل تا سال 1992 به علت خستگی در هیچ فیلمی ظاهر نشد. سال 1992 او با بازی در فیلم The Last of the Mohicans شروع به کار کرد و این فیلم در باکس آفیس نیز فیلم موفقی بود. در 1993 دنیل با کارگردان بزرگ آمریکای مارکین اسکورسیزی و در فیلم The Age of Innocence شروع به همکاری کرد. و سپس در سال 1994 در فیلم In the Name of the Father به کارگردانی جیم شریدان ایفای نقش کرد، فیلمی بسیار خوب و تحسین شده توسط منتقدین که باعث شد دنیل برای بار دوم کاندید دریافت جازه اسکار شود. پروژه بعدی او بازی در فیلم The Crucible به کارگردانی نیکولاس هایتنر در سال 1996 بود. دنیل حالا یک بازیگر بزرگ و شناخته شده بود. او سپس در فیلم های The Boxer در سال 1997 به کارگردانی جیم شریدان بازی کرد و سپس در سال 2002 در فیلم دار و دسته نیویورکی مارتین اسکورسیسی به ایفای نقش پرداخت و توانست برای بار سوم نامزد دریافت اسکار شود. در سال 2005 در فیلم The Ballad of Jack and Rose به کارگردانی همسرش ربکا میلیر بایفای نقش کرد. و سپس در سال 2007 در فیلم زیبای "خون به پا می شود" به کارگردانی پل توماس اندرسون بازی کرد و توانست برای بار چهارم نامزد دریافت اسکار شود و برای دومین بار این جایزه معتبر را بدست بیاورد. زندگی خصوصی: همسر دنیل، ربکا میلر می باشد که این دو در تاریخ 13 نوامبر 1996 با همدیگر ازدواج کردند و تا به امروز این ازدواج پا برجای مانده است. حاصل این ازدواج دو فرزند می باشد. اطلاعات عمومی: دنیل دی لوییز توسط مجله سینمایی امپایر بریتانیا در سال 1997 به عنوان یکی از 100 بازیگر برتر تاریخ سینما انتخاب شد. در سال 1990 توسط انتخاب مردم در یک مجله به عنوان یکی از 50 انسان زیبای کره زمین انتخاب شد. چندیدن بار پیتر جکسون ایفای نقش به عنوان "آراگون" در سه گانه ارباب حلقه ها را به او پیشنهاد داد ولی دنیل نپذیرفت. دنیل زمانی که می خواست در دارودسته نیویورکی بازی کند به آهنگ های "امینم" گوش می کرد تا به خشم مورد نظر دست پیدا کند. همیشه ساکت و خویشتن دار هست. او یکی از سه بریتانیایی هست که به صورت پشت سر هم اسکار بهترین بازی در نقش اول را گرفتند، Jeremy Irons نفر بعدی بود و Anthony Hopkins هم نفر آخر بود. هر سه آنها برای اولین بار بود که نامزد اسکار می شدند و برنده هم شدند. او را "روبرت دنیروی انگلستان" می نامند. در اوایل فعالیتش دنیل، روبرت دنیرو را قهرمان خودش می دانست. بازی او در فیلم My Left Foot در سال 1989 توانست رتبه 11 ام را در مجله Premiere از 100 ایفیای نقش برتر تاریخ پیدا کند. همچنین ایفای نقش به عنوان بیل قصاب در فیلم Gangs of New York در سال 2002 توانست رتبه 53 ام بهترین ایفای نقش تاریخ را در مجله Premiere بدست بیاورد. در خلال ایفای نقش در فیلم The Last of the Mohicans او یک قایق ساخت، یاد گرفت چگونه تعقیب کند و چگونه از پوست حیوانات استفاده کند. او همچنین خیلی خوب یاد گرفت چگونه از تفنگ 12 پوندی سر پر استفاده کند، به طوری که برای یادگیری این کار او هر کجا که می رفت این تفنگ را با خودش حمل می کرد حتی در زمان خوردن شام کریسمس تفنگ همراهش بود. در سال 2008 جایزه SAG خودش را وقف "هیث لیجر" کرد، بازیگری که جزو بازیگران محبوبش بود. او دو شهروندی هم در بریتانیا و هم در ایرلند دارد. اولین غیر آمریکایی که توانست دو بار برنده اسکار برای بهترین بازیگر نقش اول شود. او در واقع تصمیم داشت تا کابینت ساز شود ولی در دوره کارآموزی نتوانست موفق به اخذ مدرک شود. افتخارات: اسکار: برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای ایفای نقش در فیلم There Will Be Blood در سال 2007 برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای ایفای نقش در فیلم My Left Foot در سال 1989 نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای ایفای نقش در فیلم Gangs of New York در سال 2003 نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای ایفای نقش در فیلم In the Name of the Father در سال 1993 گلدن گلوب: برنده جایزه گلدن گلوب برای ایفای نقش در فیلم There Will Be Blood در سال 2007 و پنج بار نامزد دریافت جازه گلدن گلوب برای ایفای نقش در فیلم های Nine، Gangs of New York، The Boxer، n the Name of the Father و My Left Foot بفتا: برنده جایزه بفتا برای ایفای نقش در فیلم There Will Be Blood در سال 2007 برنده جایزه بفتا برای ایفای نقش در فیلم Gangs of New York در سال 2003 برنده جایزه بفتا برای ایفای نقش در فیلم My Left Foot در سال 1990 و جوایز و تقدیر نامه های بسیار متعدد از فستیوال ها و موسسات مختلف سینمایی. فیلموگرافی: 2009 Nine 2007 There Will Be Blood 2005 The Ballad of Jack and Rose 2002 Gangs of New York 1997 The Boxer 1996 The Crucible 1993 In the Name of the Father 1993 The Age of Innocence 1992 The Last of the Mohicans 1989 My Left Foot 1989 Eversmile، New Jersey 1988 Stars and Bars 1988 The Unbearable Lightness of Being 1986 Nanou 1986 Screen Two (TV series) 1985 A Room with a View 1985 My Beautiful Laundrette 1985 My Brother Jonathan (TV movie) 1984 The Bounty 1983 BBC Play of the Month (TV series) 1982 Gandhi 1982 Frost in May (TV mini-series) 1982 How Many Miles to Babylon? (TV movie) 1981 Artemis 81 (TV movie) 1981 Thank You، P.G. Wodehouse (TV movie) 1980 Shoestring (TV series) 1971 Sunday Bloody Sunday،
لینک های مرتبط :