تبلیغات
داستان کوتاه و خواندنی - مطالب داستان عجیب اما واقعی
 
داستان کوتاه و خواندنی
بزرگترین وبلاگ مرجع داستان
                                                        
درباره وبلاگ

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد... ((حسین پناهی))
اولین پست من ایران
Mojtaba.Crow.13
M.C.13
مجتبی زارعی
مرجع داستان
Welcome To Weblog PostMan Iran
مدیر وبلاگ : مجتبی زارعی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا به ادامه کار این وبلاگ موافق هستید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
 

ابزار وب

یکشنبه 16 اسفند 1394 :: نویسنده : مجتبی زارعی


این گلدان که درانتهای قرن ۱۵ میلادی و از جنس نقره حکاکی شده توسط یک هنرمند ایتالیایی آماده شد. این گلدان را پیش از شروع مراسم اصلی ازدواج به عروس تحویل دادند اما درست در همان شب جسد عروس را در زیرزمین و در حالی که به گلدان چنگ انداخته بود، پیدا شد. پس از این اتفاق ناگوار سرنوشت این گلدان هم مانند بیشتر اسباب و وسایل خانه آنها به دیگر اعضای خانواده وابسته شد.

اما شاید شروع نفرین را باید از اینجا آغاز کرد:



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عجیب اما واقعی، داستان ترسناک، 
برچسب ها : این گلدان که درانتهای قرن ۱۵ میلادی و از جنس نقره حکاکی شده توسط یک هنرمند ایتالیایی آماده شد. این گلدان را پیش از شروع مراسم اصلی ازدواج به عروس تحویل دادند اما درست در همان شب جسد عروس را در زیرزمین و در حالی که به گلدان چنگ انداخته بود، پیدا شد. پس از این اتفاق ناگوار سرنوشت این گلدان هم مانند بیشتر اسباب و وسایل خانه آنها به دیگر اعضای خانواده وابسته شد. اما شاید شروع نفرین را باید از اینجا آغاز کرد:، گلدان باسانو Basano Vase،
لینک های مرتبط :






این تابلوی نقاشی
در سال ۱۹۷۲ توسط هنرمندی به‌ نام «بیل استونهم» خلق شد.

این اثر چهره یک پسر بچه را در کنار عروسک دختر به تصویر می‌کشد که به قاب یک در شیشه‌ای تکیه‌ کرده‌اند.

اگر به دقت در شیشه‌ای را نگاه کنید، کف دست‌های زیادی را خواهید دید که به پشت در فشار می‌آورند. بر اساس اطلاعاتی که خود هنرمند در اختیار دیگران قرار داده است، آن پسر بچه کودک در واقع خود او در سن پنج سالگی است.
دری که مشاهده می‌کنید نماد مرز بین دنیای ما و دنیای دیگر (به عبارت دیگر دنیای غیرممکن‌ها) است و عروسک کوچک نیز راهنمای پسر بچه پس از ورود به دنیای ناشناخته‌هاست.

اصل داستان از این قسمت شروع می‌شود:



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عجیب اما واقعی، داستان ترسناک، 
برچسب ها : این تابلوی نقاشی در سال ۱۹۷۲ توسط هنرمندی به‌ نام «بیل استونهم» خلق شد. این اثر چهره یک پسر بچه را در کنار عروسک دختر به تصویر می‌کشد که به قاب یک در شیشه‌ای تکیه‌ کرده‌اند. اگر به دقت در شیشه‌ای را نگاه کنید، کف دست‌های زیادی را خواهید دید که به پشت در فشار می‌آورند. بر اساس اطلاعاتی که خود هنرمند در اختیار دیگران قرار داده است، آن پسر بچه کودک در واقع خود او در سن پنج سالگی است. دری که مشاهده می‌کنید نماد مرز بین دنیای ما و دنیای دیگر (به عبارت دیگر دنیای غیرممکن‌ها) است و عروسک کوچک نیز راهنمای پسر بچه پس از ورود به دنیای ناشناخته‌هاست. اصل داستان از این قسمت شروع می‌شود:،
لینک های مرتبط :




یکشنبه 16 اسفند 1394 :: نویسنده : مجتبی زارعی


در سال ۲۰۰۱ مردی به نام «کویین منیس» میز مشروبی را از یک بازار محلی خریداری کرد و درست از همان شب خرید، کابوس دیدن‌های او شروع شد. کابوس‌ها نه‌تنها او بلکه اطرافیانش را نیز آزار می‌داد. وی پس از مدتی تصمیم گرفت این جعبه را به مادرش داده و به نحوی از شر آن خلاص شود. اما به نظر شما چه بلایی سر مادر بیچاره‌اش آمد؟

مادر کویین درست در همان روز اول سکته مغزی کرد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عجیب اما واقعی، داستان ترسناک، 
برچسب ها : پس از این اتفاق، تک‌تک صاحبان این جعبه اتفاقات ناگوار مختلفی را به محض نگه‌داری آن گزارش کردند. آخرین مالک حقیقی این جعبه فردی به نام «جیسون هدسن» بود که در کنار مشکلات به‌وجود آمده برایش، به یک نوع بیماری پوستی غیرعادی نیز مبتلا شد. اگر به تاریخ ساخت این جعبه هم نگاهی بیاندازیم، به یکی از قربانیان نجات‌یافته هولوکاست می‌رسیم. اعتقاد بر اینست که این فرد توسط «دیبوک» تسخیر شده بود. دیبوک در اسطوره‌شناسی یهود روحی شرور و نحس است که جایگزین روح انسان می‌شود. پس از اینکه دیبوک کار ناتمام خود را توسط میزبان جدید به اتمام برساند، بدن او را ترک می‌کند. با روشن شدن موضوع، آقای هدسن با کمک یکی از علمای دین یهود تصمیم بر مخفی کردن آن از دیدگان مردم گرفت تا دیگر آزاری به هیچکس نرسد. جالب اینجاست که افسانه این جعبه همچنان میان مردم وجود دارد و حتی الهام‌بخش فیلم «تسخیر» ساخت سال ۲۰۱۲ نیز بوده است. نقاشی از یک کتاب اهریمنی در مورد دیبوک،
لینک های مرتبط :





سال 1849، دختری به نام «آناباکر» از یک خانواده ثروتمند به پسر آهن‌فروشی از خانواده طبقه متوسط دل بست الیس باکر پدر آنا، اجازه ازدواج به آنها نداد و دستور داد تا پسر جوان را از محل زندگی‌اش در پنسیلوانیا بیرون کنند و دخترش را هم برای تنبیه به کارگاه نخ‌ریسی فرستاد، آنا آنقدر از دست پدرش عصبانی و ناراحت شد که تا آخر عمر با هیچ مرد دیگری ازدواج نکرد و سال 1914 در تنهایی از دنیا رفت.



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عجیب اما واقعی، داستان ترسناک، 
برچسب ها : سال 1849، دختری به نام «آناباکر» از یک خانواده ثروتمند به پسر آهن‌فروشی از خانواده طبقه متوسط دل بست الیس باکر پدر آنا، اجازه ازدواج به آنها نداد و دستور داد تا پسر جوان را از محل زندگی‌اش در پنسیلوانیا بیرون کنند و دخترش را هم برای تنبیه به کارگاه نخ‌ریسی فرستاد، آنا آنقدر از دست پدرش عصبانی و ناراحت شد که تا آخر عمر با هیچ مرد دیگری ازدواج نکرد و سال 1914 در تنهایی از دنیا رفت.، لباس عروسی «آنا بِــیکر» Anna Baker Wedding Dress،
لینک های مرتبط :




یکشنبه 16 اسفند 1394 :: نویسنده : مجتبی زارعی
صندلی مرگ



این صندلی که در تصویر زیر مشاهده می‌کنید، روزی متعلق به قاتل مشهور «تامس بازبی» بوده است.
او که به حکم قتل پدر زن خود، «دنیل آئوتی» در سال ۱۷۰۲دستگیر، دادگاهی و محکوم به اعدام شد، یک روز پیش از اعدامش آخرین درخواست خود را اعلام کرد.

تامس از دادگاه خواست تا برای آخرین بار در رستوان همیشگی خود غذا بخورد.
با این‌حال، زمانی که غذایش را تمام کرد، پشت میز خود ایستاد و با صدای بلند این جلمه را به زبان آورد:

«باشد که مرگ ناگهانی به سراغ کسی بیاید که جرأت نشستن روی صندلی من را داشته باشد.»



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عجیب اما واقعی، داستان ترسناک، 
برچسب ها : این صندلی که در تصویر زیر مشاهده می‌کنید، روزی متعلق به قاتل مشهور «تامس بازبی» بوده است. او که به حکم قتل پدر زن خود، «دنیل آئوتی» در سال ۱۷۰۲دستگیر، دادگاهی و محکوم به اعدام شد، یک روز پیش از اعدامش آخرین درخواست خود را اعلام کرد. تامس از دادگاه خواست تا برای آخرین بار در رستوان همیشگی خود غذا بخورد. با این‌حال، زمانی که غذایش را تمام کرد، پشت میز خود ایستاد و با صدای بلند این جلمه را به زبان آورد: «باشد که مرگ ناگهانی به سراغ کسی بیاید که جرأت نشستن روی صندلی من را داشته باشد.»،
لینک های مرتبط :





Hale Gong

Lyrics : Shahab Sharzad
Music : Morteza Lotfi
Arrangement , Mix & Mastering : Mehdi Kheirkhahi
String : Masoud Norouzi
Vocal : Ramin Modanloo
حال گُنگ
ترانه سرا : شهاب شهرزاد
آهنگساز : مرتضی لطفی

تنظیم ، میکس و مسترینگ : مهدی خیرخواهی
ارکستر زهی : مسعود نوروزی
خواننده : رامین مدانلو

آهنگ با کیفیت MP3 320
Hale Gong




نوع مطلب : دانلود کارتون و فیلم، دانلود بازی، موسیقی، داستان های مجتبی زارعی، بیوگرافی بازیکنان چلسی، خواندنی، بیوگرافی هنرمندان سینما، دیدنی ها، پزشکی، درد دل من و شما، بازی، ورزشی، علمی، سیاسی، طنز سیاسی، شعر، داستان جبهه و جنگ، داستان تاریخی، خودسازی، روانشناسی، زندگینامه، داستان افسانه ای، داستان فلسفی، داستان مختلف، داستان عاشقانه، تست های سخت، تست هوش، داستان سرکاری، داستان ایرانی، آیا میدانید؟، داستان ترسناک، فراماسونری((خردجّال))، داستان انسان های خوب، داستان غم انگیز، داستان اسطوره، داستان های حکمت آموز، داستان عاطفی، داستان معصومین، داستان عجیب اما واقعی، داستان طنز، 
برچسب ها : Hale Gong Lyrics : Shahab Sharzad Music : Morteza Lotfi Arrangement، Mix & Mastering : Mehdi Kheirkhahi String : Masoud Norouzi Vocal : Ramin Modanloo ترانه : شهاب شهرزاد موسیقی : مرتضی لطفی تنظیم، میکس و مسترینگ : مهدی خیرخواهی خواننده : رامین مودانلو،
لینک های مرتبط :




شنبه 24 تیر 1391 :: نویسنده : مجتبی زارعی

داستان های کوتاه و خواندنی

روزنامه خراسان نوشت:

مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت:

چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند.

وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عاطفی، داستان های حکمت آموز، داستان انسان های خوب، داستان ایرانی، داستان غم انگیز، داستان عاشقانه، داستان مختلف، داستان افسانه ای، روانشناسی، زندگینامه، داستان فلسفی، تست های سخت، تست هوش، داستان سرکاری، آیا میدانید؟، داستان ترسناک، فراماسونری((خردجّال))، داستان اسطوره، داستان معصومین، داستان عجیب اما واقعی، خودسازی، داستان تاریخی، داستان جبهه و جنگ، شعر، طنز سیاسی، سیاسی، علمی، ورزشی، بازی، درد دل من و شما، پزشکی، دیدنی ها، بیوگرافی هنرمندان سینما، خواندنی، بیوگرافی بازیکنان چلسی، داستان های مجتبی زارعی، موسیقی، داستان طنز، دانلود بازی، 
برچسب ها : روزنامه خراسان نوشت: مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند. شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند. قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم. مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند. او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم. این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید. یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند. به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود. قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم.،
لینک های مرتبط :




داستان های کوتاه و خواندنی

نام من راکوئل است و هفته پیش مسلمان شدم.
از سال 1996 تا سال 2004 در شهر دیترویت یک افسر پلیس بودم و در سال 2002 در یک عملیات تعقیب و گریز مورد اصابت گلوله قرار گرفتم. احساس می کردم که به مرگ نزدیک شده ام و این را می دانستم که بعد از مرگ شروعی دوباره و زندگی جدیدی خواهم داشت؛ اما نمی دانستم که چگونه باید به دنبال خدا باشم.

تا زمانی که با دوستان مسلمانم آشنا شدم و آنها تا حد زیادی به من در این راه کمک کردند.

بعد از آن زندگی من دستخوش تغییرات زیادی شد و دیگر ترسی از مرگ نداشتم و متوجه شدم که تنها چیزی که ما باید از آن بترسیم خداوند است. من واقعاً به مرگ نزدیک بودم و نمی دانم که آیا اگر آن موقع می مردم به جهنم می رفتم یا نه!

ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عاطفی، داستان های حکمت آموز، داستان انسان های خوب، خواندنی، داستان غم انگیز، داستان عجیب اما واقعی، 
برچسب ها : نام من راکوئل است و هفته پیش مسلمان شدم. از سال 1996 تا سال 2004 در شهر دیترویت یک افسر پلیس بودم و در سال 2002 در یک عملیات تعقیب و گریز مورد اصابت گلوله قرار گرفتم. احساس می کردم که به مرگ نزدیک شده ام و این را می دانستم که بعد از مرگ شروعی دوباره و زندگی جدیدی خواهم داشت؛ اما نمی دانستم که چگونه باید به دنبال خدا باشم. تا زمانی که با دوستان مسلمانم آشنا شدم و آنها تا حد زیادی به من در این راه کمک کردند. بعد از آن زندگی من دستخوش تغییرات زیادی شد و دیگر ترسی از مرگ نداشتم و متوجه شدم که تنها چیزی که ما باید از آن بترسیم خداوند است. من واقعاً به مرگ نزدیک بودم و نمی دانم که آیا اگر آن موقع می مردم به جهنم می رفتم یا نه!، اکنون به بخشندگی خداوند ایمان دارم؛ اما قبل از اینکه مسلمان شوم اعتقادات مذهبی قوی نداشتم. نه طرفدار مسلمانان بودم و نه بر ضد آنان. یکی از دلایلی که از حرفه خود بیزارم این است که افسران پلیس، مسلمانان را مخصوصاً بعد از حادثه یازدهم سپتامبر بدون هیچ دلیل موجهی مورد ضرب و شتم قرار می دهند، آانان اکثراً بر این باورند که مسلمانان دارای عقاید افراطی هستند؛ اما در هر دین و آیینی افراد خوب و بد وجود دارد و این تصور آنان که فکر می کنند مسلمانان تروریست هستند، واقعا قلب من را به درد می آورد. دوستان مسلمان بسیار خوبی دارم، که نه تروریست هستند و نه افراط گرا. بعد از واقعه یازدهم سپتامبر، به دین اسلام علاقه مند شدم چون به عنوان یک افسر پلیس در خیابانهای دیترویت شاهد رفتارهای بدی که با مسلمانان می شد بودم. امروز به مسجد «لاس و گاس» آمده ام تا در جمع آوری کمک برای مسلمانان مستمند شرکت کنم. من مطمئن هستم راهی را که انتخاب کرده ام کاملاً درست است. قبل از اینکه مسلمان شوم اصلاً به مسجد نرفته بودم؛ اما دوستان مسلمان زیادی داشتم و حتی یکی از همکارانم در اداره پلیس دیترویت مسلمان بود که به من در شناخت بهتر دین اسلام خیلی کمک کرد. دوست دارم که بهتر اسلام را بشناسم و از اینترنت برای یافتن ترجمه آیات و احادیث و یا حتی روش پوشیدن روسری استفاده می کنم. هر تجربه تازه برایم بسیار لذت بخش و شیرین است. وقتی که نماز می خوانم، اگر چه معنای آن را عمیقاً درک نمی کنم؛ اما به من یک حس آرامش و اطمینان خاطر می دهد که خداوند مراقب و محافظ من است. اسلام را به دلیل این که به زنان دستور داده که پوشیده باشند دوست دارم، چون در اینجا یعنی در لاس و گاس مردان به زنان به طور زننده ای خیره می شوند، و من توسط حجاب احساس امنیت بیشتری می کنم. دلیل دیگر به خاطر این است که من هر روز چیز تازه ای یاد می گیرم، و هر روز احکام اسلامی و قرآن می خوانم و علاقه ام هر روز به دین اسلام نسبت به گذشته بیشتر می شود.،
لینک های مرتبط :




داستان های کوتاه و خواندنی

در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(علیه السلام ) به این مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن كدام آیه است ؟ بعضى گفتند آیه:

"ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء"

(خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد)
سوره نساء آیه 48



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عجیب اما واقعی، داستان معصومین، داستان های حکمت آموز، داستان انسان های خوب، خواندنی، 
برچسب ها : امام فرمود: خوب است، ولى آنچه من میخواهم نیست، بعضى گفتند آیه : "و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحیما" (هر كس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم كند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت) سوره نساء آیه 110 امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نیست . بعضى دیگر گفتند آیه : "قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم" (اى بندگان من كه دراثر گناه، بر خویشتن زیاده روی کرده اید، ازرحمت خدا مایوس نشوید در حقیقت ‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است) سوره زمرآیه53 امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نیست ! بعضى دیگر گفتند آیه "و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله" (پرهیزكاران كسانى هستند كه هنگامى كه كار زشتى انجام مى دهند یا به خود ستم مى كنند به یاد خدا مى افتند، از گناهان خویش آمرزش مى طلبند و چه كسى است جز خدا كه گناهان را بیامرزد) سوره آل عمران آیه135 باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نیست . در این هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه كردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض كردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم . امام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم كه فرمود: امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است : "واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكرى للذاكرین" سوره هود آیه 114 و فرمود: اى على! آن خدایى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشیر و نذیرم قرار داده یكى از شما كه برمى‏خیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى‏ریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏شود از نمازش كنار نمى‏رود مگر آنكه از گناهانش چیزى نمى‏ماند، و مانند روزى كه متولد شده پاك مى‏شود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش می‏كند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد. بعد فرمود: یا على جز این نیست كه نمازهاى پنجگانه براى امت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حكم را دارد. و او بخشنده و مهربان است، در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(علیه السلام ) به این مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن كدام آیه است ؟ بعضى گفتند آیه: "ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء" (خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد) سوره نساء آیه 48،
لینک های مرتبط :




داستان های کوتاه و خواندنی

هرچند متاسفانه در بسیاری از پارامترهای مثبت در رده آخرین کشورهای دنیا و در بسیاری از گزینه های منفی در رده اولین های دنیا هستیم؛ اما در برخی زمینه های قابل توجه هم رتبه مناسبی در دنیا داریم که دونستنش برای حفظ روحیه مان خوبه بطوریکه بر اساس یک پژوهش صورت گرفته، کشور ایران در موارد مورد اشاره در زیر صاحب رکورد اولین ها در کتاب گینس است.


با این امید که با تلاش و کوشش و اعتماد به نفس و علاقه به حفظ داشته های مثبت ملی میزان موارد مثبت را روز به روز بیشتر کنیم و ایران را بگونه ای بسازیم که سربلندی نسل های آینده را موجب شود.

ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان طنز، داستان عجیب اما واقعی، داستان ایرانی، خواندنی، 
برچسب ها : داستان های کوتاه و خواندنی هرچند متاسفانه در بسیاری از پارامترهای مثبت در رده آخرین کشورهای دنیا و در بسیاری از گزینه های منفی در رده اولین های دنیا هستیم؛ اما در برخی زمینه های قابل توجه هم رتبه مناسبی در دنیا داریم که دونستنش برای حفظ روحیه مان خوبه بطوریکه بر اساس یک پژوهش صورت گرفته، کشور ایران در موارد مورد اشاره در زیر صاحب رکورد اولین ها در کتاب گینس است. با این امید که با تلاش و کوشش و اعتماد به نفس و علاقه به حفظ داشته های مثبت ملی میزان موارد مثبت را روز به روز بیشتر کنیم و ایران را بگونه ای بسازیم که سربلندی نسل های آینده را موجب شود.، 1. بیشترین تولید پسته 2. بیشترین تولید خاویار 3. بیشترین تولید خانواده توت 4. بیشترین تولید زعفران (80% کل تولید جهانی) 5. بیشترین تولید زرشک 6. بیشترین تولید میوه آلویی (از قبیل شفت و گیلاس و غیره) 7. بالاترین دمای ثبت شده روی سطح زمین (70.7 درجه سانتیگرد در کویر لوت) 8. بیشترین تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، میزان بارش برف 8 متر در 5 روز) 9. بزرگترین واردکننده گندم 10. بیشترین فرار مغزها 11. بیشترین نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاه ها (1.23 زن در مقابل هر مرد) 12. بالاترین میزان تشعشات زمینی، با شدت سالانه 260 میلی سیورت در رامسر (مقایسه= یک عکس رادیوگرام سینه 0.05 میلی سیورت، میدانهای اطراف چرنوبیل 25 میلی سیورت) 13. بیشترین تعداد زمینلرزه های بزرگ (بالای 5.5 ریشتر) 14. دقیقترین تقویم دنیا (تقویم جلالی) 15. بیشترین مصرف تریاک و هرویین (امریکا بیشترین مصرف كوكایین را دارد) 16. بیشترین تعداد تغییر پایتخت در طول تاریخ (تهران سی و دومین پایتخت ایرانست) 17. کهن ترین کشور دنیا (تاسیس شده در 3200 سال قبل از میلاد مسیح) 18. میزبان بزرگترین جمعیت مهاجر جهان (اکثرا عراقی و افغانی) 19. بزرگترین تولید کننده فیروزه 20. بزرگترین منابع روی در جهان 21. بزرگترین تولید کننده و صادر کننده فرش های دست بافت (75% کل تولید جهانی) 22. بیشترین مصرف کننده نوشابه در جهان (سرانه مصرف نوشابه‌های گازدار در ایران ۴۲ لیتر است در حالیکه در مقایسه با آمار دیگر کشورهای جهان، سرانه مصرف بطور متوسط ۱۰ لیتر است) 23. بزرگترین سیستم بانکی اسلامی (کل سرمایه 236 میلیارد دلار) 24. بالاترین میزان وابستگی به انرژی (بیشترین اتلاف انرژی در جهان) 25. بزرگترین منابع انرژی هیدروکربن (گاز و نفت با هم، با ارزش 14000 میلیارد دلار بر حسب قیمت جهانی 75 دلار هر بشکه نفت) 26. بالاترین تناسب ذخایر به تولید برای نفت در جهان (با میزان تولید کنونی ایران معادل 89 سال ذخایر نفتی دارد) 27. بیشترین اکتشافات نفت و گاز در جهان (در شرایط فعلی با حفر هر پنج حلقه چاه اکتشافی، چهار حلقه چاه به کشف ذخایر نفت و گاز می رسد بطوریکه از ابتدای سال 2000 میلادی تاکنون ایران بیشترین اکتشافات نفت و گاز جهان را داشته است) 28. بزرگترین فوران چاه نفت در تاریخ (نشت چاه نفتی قم در سال 1335 سه ماه ادمه داشت با فوران روزی 125000 بشکه نفت، ارتفاع فوران 52 متر، مقایسه با نشت نفتی خلیج مکزیکو با خروج سه ماه 53000 بشکه در روز) 29. بالاترین آلودگی دی اکسید گوگرد در هوای شهری 30. قدیمی ترین منبع مصنوعی یا ساختگی آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب 40000 نفر را فراهم میکند) 31. بزرگترین مجموعه جواهرات در جهان (جواهرات شاهی ایران در موزه بانک مرکزی ایران بزرگترین گنجینه جوهرات جهانست) 32. کهن ترین امپراتوری جهان (هخامنشیان اولین ابرقدرت تاریخ بودند و در اوج قدرت بر 44% کل جمعیت جهان حکومت میکردند که این بالاترین درصد جمعیت تحت یک دولت در تاریخ هم هست) 33. بیشترین تعداد تلفات در جنگ شیمیایی (100000 کشته و 100000 زخمی در جنگ با صدام، ایران همچنین دومین رتبه تلفات تاریخ را بر اثر سلاح های کشتار دست جمعی بعد از ژاپن دارد) 34. بیشترین تعداد و تناسب مذهب شیعه در جهان (89% جمعیت ایران) 35. بالاترین رشد مصرف گاز طبیعی 36. بیشترین رشد تعداد خودروهای گازسوز 37. بیشترین عمل زیبایی انجام شده در جهان 38. بیشترین آمار طلاق در جهان 39. بزرگترین مصرف کننده دارو در جهان 40. بیشترین مصرف کننده محصولات ساخت چین 41. بزرگترین تجزیه تاریخ، در مدت ۱۹۶ سال گذشته ۳.۵ میلیون کیلومتر از خاک ایران تجزیه گردیده !،
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...