تبلیغات
داستان کوتاه و خواندنی - مطالب ابر دعای خیر مادر
 
داستان کوتاه و خواندنی
بزرگترین وبلاگ مرجع داستان
                                                        
درباره وبلاگ

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد... ((حسین پناهی))
اولین پست من ایران
Mojtaba.Crow.13
M.C.13
مجتبی زارعی
مرجع داستان
Welcome To Weblog PostMan Iran
مدیر وبلاگ : مجتبی زارعی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا به ادامه کار این وبلاگ موافق هستید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
 

ابزار وب

شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : مجتبی زارعی
داستان های کوتاه و خواندنی

آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.

وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن.

وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!…

 ——


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های حکمت آموز، داستان انسان های خوب، داستان ایرانی، داستان عاشقانه، داستان مختلف، خودسازی، خواندنی، 
برچسب ها : آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن. وقتی بزرگتر میشن، پول دارن اما وقت ندارن. وقتی هم که پیر میشن، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!… ——، تقدیم به پدر و مادر، شرمنده می کند فرزند را، دعای خیر مادر، در کنج خانه ی سالمندان … به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن !!! … —— ۱۰سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت… ۲۰سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت…. ۳۰سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه…!!! باباش گفت چرا گریه میکنی..؟ گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید…! : —— همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود… ولی پدر… یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …،
لینک های مرتبط :